تبليغاتX
دفترچه یادداشت
طرح تحول اقتصادی و تضادهای دولت نهم

دولت نهم یکی از داعیه دارترین دولتهایی در سی ساله انقلاب اسلامی بوده است که معتقد است می تواند اقتصادی بر پایه اسلام و احقاق حقوق مستضعفان برپا کند. اما در این 4 سال ما به مراتب با این واقعیت مواجه شدیم که راهی که دولت نهم می پیماید مسافت زیادی دارد با آنچه که ادعای آن را به عنوان اقتصاد دینی و دفاع از محرومین می کند.
امیدوار بودبم که در دولت نهم قدمی هر چند کوتاه برای رفع محرومیت و احقاق حقوق مستضعفان برداشته می شد اما آنچه را که ما در این سالها شاهد بودیم تنها نگرش به محرویت از منظر جریانهای التقاطی اقتصادی بود. جای بسی تعجب است که در دولتی که ادعای اسلامی بودن آن گوش فلک را کر کرده، راه برون رفت از مشکلات اقتصادی پرداختن به نسخه های دسته چندم جریانهای راست و لیبرال غربی است. انگار حاکمیت به طور عام و دولت نهم به طور خاص این سخن "فوکویا ما" را باور کرده اند که سرمایه داری که مولود ناخلف لیبرالیست می باشد پایان تاریخ است و همه، حتی کشورهایی که ادعای اسلامی بودن دارند مجبورند که تن به این نسخه از پیش نوشته شده دهند. متاسفانه دولت نهم به جای اینکه به انقلاب ساختاری که مدعی آن بود تن دهد به تعدیل ساختار سرمایه داری غربی در ایران اسلامی پرداخت. و درست در مقابل ادعاهای خود قدم برداشت. 
اگر بخواهیم ریشه ای تر بحث کنیم باید گفت که تفاوت راهی را که دولت نهم می پیماید با اقتصاد دینی ، باید در نحوه نگاه به عدالت جستجو کرد. عدالت از منظر دولت نهم با توجه به اقداماتی که انجام داده چیزی نیست به جز اینکه هر کس به اندازه ای که دارد از مواهب و امکانات جامعه و کشور استفاده کند و آدمهایی که ندارند آنقدری به آنها داده شود تا بتوانند نمیرند. این درست به معنی همان اقتصاد صدقه ای است که جناب مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر سابق کشورمان به آن اشاره کرده و آن را مورد نقد جدی قرار داده است.
پایه این نوع اقتصاد بر این مبتنی است که باید مقداری از سرمایه سرمایه دارها با توجه به امکانات بیشتری که دارندگرفته شود و به ضعیف تر ها داده شود. ضعیف تر ها از این منظر آدمهای آسیب پذیری هستند که محتاج کمک و مددرسانی می باشند. و سرمایه دارها نیز کسانی می باشند که با کمی اضافه گرفتن از آنها گزندی به آنها نمی رسد.
به اعتقاد اینجانب طرح تحول اقتصادی با همین دیدگاه در حال تصویب و اجراست بدون اینکه به عواقب و زمینه های اجتماعی و فرهنگی آن فکر شود.
به صراحت می توان گفت که عدالت از منظر طرح تحول اقتصادی بسیار متفاوت با عدالت از منظر دینی است. از این منظر محرومان تنها آسیب پذیرانی هستند که نیاز به کمک دارند و باید به آنها آنقدری داد که زنده بمانند. البته باید این را هم در نظر گرفت که مقدار پولی که به آنها داده می شود در حدود همان مقداری است که به دیگران داده می شود و عملا چیز زیادی به آنها اضافه نمی شود.
 از منظر دینی محرومان محروم واقع شده اند و مستضعفان مورد استضعاف قرارگرفته اند، آنها نه محتاج ترحم هستند و نه محتاج صدقه، بلکه آنها ولی نعمت هستند، ولی نعمتانی که وارثان زمینند. این به این معنی نیست که استضعاف یک ارزش است و همه باید به فقر روی آورند بلکه به این معنی است که فرهنگ سرمایه پرستی و انباشت و در نهایت فرهنگ و سبک زندگی استکباری یک ضد ارزش است. ضد ارزشی که امروزه با مدد طرح های اقتصادی دولت تبدیل به یک ارزش اساسی می شود.
این را باید در نظر گرفت که یکی از اصلهای مهم اقتصاد سرمایه داری پول دارتر کردن پول دارها و زیر سایه این عمل و از برکت آن، چندرغاز بیشتر دادن به فقرا است، آنقدری که صدایشان در نیاید و سرمایه دارها را نگران نکند. به هر حال این را باید به طور جدی پرسید که این طرح آیا ما را به این سو نمی برد ؟ و آیا تفاوتهای بنیادی با عدالت دینی ندارد؟ آیا عزت مستضعفان که وارثان زمین هستند با این اقتصاد عریان سرمایه داری و سیاست صدقه ای حفظ می شود؟ آیا مباهات درونی و ارزش فرهنگ مستضعفان اینگونه حفظ می شود؟ 
دو اشکال مهم دیگر نیز در این طرح وجود دارد که باید به آن پرداخت، نخست اینکه این طرح ضمن اینکه باعث می شود تورم به شکل سرسام آوری اضافه شود به طوریکه این امکان وجود دارد قیمت خدمات عمومی و امکانات اولیه زندگی در سال شروع طرح به 3 برابر برسد باعث ایجاد مشکلات امنیتی و به نقطه انفجار رسیدن مردم و بروز جنبشهای اجتماعی خواهد شد. از طرفی این طرح باعث می شود تا قشر محروم هیچگاه به سطح بالاتری از لحاظ مالی نرسند. پولی که به آنها داده می شود تنها می تواند شدت تورم را تا اندازه ای جبران کندو به همین دلیل چیز اضافه ای به آنها داده نمی شود اما مشکلات دیگری را باعث می شود که یکی از مهمترین آنها این است که این افراد هیچگاه نمی توانند سطح زندگی خود را با توجه به تورم شدید، خدمات عمومی گران و ازدیاد قیمت انرژی بهتر کنند. شاید این افراد ماهیانه 100 هزارتومان یا 200 هزار تومان دریافت کنند که تا حدودی جبران تورم شدید و قیمت زیاد امکانات اولیه زندگی شود اما آنها هیچگاه نمی توانند به طور مثال خودرویی خریداری کنند. زیرا امکاناتی مانند خودرو دیگر متعلق به حتی اقشار متوسط نیست و تنها کسانی که از سرمایه بلاتری برخوردار هستند می توانند از این وسیله استفاده کنند.
 در کل باید گفت که این طرح از طرفی به شدت شکاف بین فقیر و غنی را زیاد می کند و از طرف دیگر عزت محرومین را زیر سوال برده و فرهنگ و عزت سرمایه دار و سرمایه داری را ارتقاء داده و هر چه بیشتر سبب می شود که  سبک زندگی مرفهین به عنوان یک ارزش والا در جامعه به وجود آید. که این امر بسیار با ادعاهای اقتصاد اسلامی در تضاد است.


+نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت17:47توسط رضا کاوند |
قم شهری در محاصره

 همین چند سال پیش بود. وقتی سری به قم می زدی ،دلت که می گرفت تنها جایی که می شد رفت حرم بود و گاهی هم جمکران.  وقتی حوصله حرم و جمکران را نداشتی و دلت کمی قدم زدن می خواست پیاده روهای خیابان ارم وصفاییه که پر بود از مغازه های پر از کتاب و انگشتر و انجیرهای در بند کشیده شده و سوهان ،تنها مکان تفریحی این شهر بود. هر کجای شهر سرت را که بر می گرداندی چند روحانی معمم را می دیدی که یا در حال قدم زدن هستند و یا سوار دوچرخه ها و موتورهای گازیهایشان شده اند. جالب این بود که هیچ وقت سوار موتورو دوچرخه شدن در این شهر برای روحانی ها بد نبود. قم محله طلبه ها بود همه به جز روحانیت و هر کسی مثل آنها فکر می کند و می پوشد در این شهر غریبه بود. آدم خواسته یا ناخواسته سعی می کرد علیکم سلامش را از ته حلق ادا کند و کمی سرش را پایین بیاندازد و شیطنت نکند.

اما قم این روزها  بسیار متفاوت با قم سالهای گذشته است، تغییر در این شهر آنقدر به آرامی رخ داده و سازگاری با این تغییرات آنقدر قدم به قدم و آهسته ایجاد شده که کمتر فردی احساس متفاوت بودن با گذشته را می کند.

قم مجموعه ای است از بسیاری از عناصر مدرن و سنت که به واقع نمی توان جای هر کدام را مشخص کرد. سنت و مدرنیته در این شهر آنقدر با یکدیگر مخلوط شده که نمی توان حدفاصلی برای آن در نظر گرفت.

از لحاظ معماری شهری اطراف حرم توسط مراکز خرید بزرگی احاطه شده است که تنها ظاهر ساختمان آن با الهام از معماری اسلامی بنا شده است. اما به واقع آنچه که در این مراکز خرید اتفاق می افتد همان چیزی است که در مراکز خرید دیگری مانند نور یا مهستان در تهران در حال اتفاق است. مراکز خرید به واقع یک پروژه مدرن است که یکی از کارکردهای اصلی آن پر کردن اوقات فراغت است. به قول "موریس"نظریه پرداز مطالعات فرهنگی« مراکز خرید بسیار دوست داشتنی هستند»زیرا این مکانها بخشی از زندگی روزمره افراد مدرن هست. افراد با کالاها و ویترین های مراکز خرید الفتی صمیمانه پیدا می کنند. این را باید در نظر گرفت که لذت بردن از مراکز خرید تنها به دلیل خرید کردن نیست بلکه در مراکز خرید نحوه دیگری از مصرف معنی پیدا می کند و آن مصرف فضای این مراکز است. افراد دائما در حال دیدن ویترین ها و وسایل درون آنها و احساس لذت بخشی از تملک لحظه ای نسبت به آنها هستند.

به هر حال مکان و فضای مدرن و همچنین مصرف مدرن این فضا در کنار جلوه های بسیاری از سنت و مصرف سنتی این فضاهای سنتی یک مسئله مهم اجتماعی در شهر قم است. بر خلاف دیدگاه بعضی از افراد که سعی دارند رفتارهای مدرن را در ایران در جهت اعتقادات سنتی نشان دهند . به نظر من این یکسویی به هیچ وجه در یک جا نشینی سنت و مدرنیته در قم وجود ندارد. افراد هنگامی که در حرم و محیط اطراف آن هستند دقیقا رفتارهایی سنتی انجام می دهند در حالیکه همین افراد در چند صد متر آن طرف تر رفتارهایی بسیار متفاوت با خواستگاههای متفاوت از مذهب و سنت انجام می دهند.

به هر حال قم مدرن به طور شدیدی در حال احاطه قم سنتی است. عواملی مانند شهرک نشینی و حاشیه نشینی ها( که بر اساس معمارهای مدرن ساخته می شوند) ، ازدیاد مراکز خرید در اطراف حرم و تخریب منازل مسکونی قدیمی، شیرین شدن آب قم و مهاجر پذیری بیش از حد در آینده نزدیک به دلیل نزدیکی به پایتخت ، قم سنتی را تنها در یکی دو خیابان اطراف حرم محدود خواهد کرد.

 ازدیاد مراکز تفریحی و سرگرمی ، رستورانها، کافی شاپها و مراکز تهیه و فروش فست فود، شکل جدید به قم داده است. و همه این عوامل در آینده نزدیک باعث خواهد شد که زندگی اجتماعی در قم بسیار متفاوت با گذشته شود. درواقع باید گفت که تغییر سبک زندگی از طرفی و تغییر فضا از طرف دیگر رفتارهای جدید اجتماعی را باعث خواهد شد. حضور چشمگیر طلبه های معتقد به تساهل ، دغدغه معیشت بین طلبه ها ، روی آوری آنها به سبک زندگی مدرن و کاهش چشمگیر طلبه های معمم از طرفی  و حضور گستره اهالی دیگر قم مانند جوانانی که تحت تاثیر خرده فرهنگهای جوانی لباسها، آرایشها و رفتارهای متفاوتی دارند همه با هم تسهیل کننده این تغییرات گسترده می باشد.

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت1:43توسط رضا کاوند |
تقدیم به ولی نعمتان انقلاب
 

چهار سال پیش این مطلب را در وبلاگ دیگری نوشته بودم. بعضی از دوستان دوست داشتند دوباره آن را بخوانند. این مطلب را تقدیم به همه دردمندان بی ادعای انقلاب می کنم.

 

از روزی که تئوریسین تجمل چشم ان پیرجماراني را دور دید وفرهنگ انسان گرای غربي را در قالب و پوشش اسلامي به خورد ملت داد شاهد بودیم که چگونه روز به روز با همه دیروزمان خداحافظی کردیم و روز جدید رابا امید غربي شدن هر چه بیشتر آغاز کردیم. روزی را که در آن انسانها با محک پول وتجمل سنجیده می شوند وکسانی که خانه های زیبا تر ماشین های بهتر ولباس های گران بها تری دارند وبتوانند با لهجه بهتری انگلیسي صحبت کنند از ارج وقرب بیشتری برخوردارند. در مملکتي که محرومین محروم تر شده اند وسرمایه داران سرمایه دارتر؛ چه جای دفاع از آرمان هاییست که روزی عده ای برای آن جان خود را از دست داده اند. آرمانگراهای دیروزامروز دیدني شده اند، باید رفت ودید که چگونه درلجن زار واقعیت های امروزخود راغرق می کنند بدون آنکه دست وپابزنند وزحمتی بکشند برای بیرون درآمدن از این لجن زار. بیچاره آنهايي که دل خوش کرده بودند که ولی نعمت جامعه‌اند ،و حق ناگرفته آنها توسط این اسلام خواهان مجذوب خدا گرفته خواهد شد. ای کاش می توانستند بیایند وببینند که آن وعده دهندگان دیروز چگونه خود در دام لذائذ زندگی فرو رفته‌اند و حق ناگرفته دیروز را خود گرفته‌اند ونوش جان کرده‌اند بدون آنکه حتی یادشان بیاید دست های امیدی که به سمت آنها دراز بود. آرمانگراهايي که آرمان‌ها ‌‌را برای بدبخت ها گذاشتند وخود دودستی به واقعیت چسبیدند، واقعیتي که در آن حتما باید گروهي گرسنه باشند وگروهی از فرط سیر خوردن بالا بیاورند، و چه بهتر که اگر قرار است که در این واقعیت کسي گرسنه بماند همان گرسنگان دیروز باشند که به طعم فقر ونداری عادت کرده‌اند انگار نه انگار که روزی چه وعده و وعیدهایی به مردم دادند و مردم به چه امیدی آنها را به اریکه قدرت وارد کردند. آنها خوب می دانند که باید پشتوانه مردمی خود را حفظ کنند وبه همین دلیل تمام سعی شان بر این است که به مردم بقبولانند که هنوز در همان روزها هستند و همان آرمان ها را دارند وازآنها بخواهند که برای تحقق این آرمان‌ها دعاکنند، نماز جمعه بیایند ، در انتخابات شرکت کنند و هر چند گاهي به خیابان‌ها بیایند و راهپیمايي کنند. و بیچاره آنهايي که هنوز به خود دلداری می دهند و سعی می کنند همه واقیت‌هایی که می بینند نبيند سعي می کنند که نبینند زندگی‌های آن چنانی ذوب شدگان در ولايت و کشته مرده‌های مردم سالاری را. سعي مي کنند که چشم بر رانت خوری و رانت دهی شان ببندند. سعي می کنند که بر بي لیاقتي شان صحه نگذارند؛ بی عدالتي و تبعیض را مشاهده نکنند، فقر وگرسنگي را نبینند ، و دور شدن از ارزشها و آرمانها را شاهد نباشند. و باخود کلنجار می روند که نه،من ان شاء الله اشتباه می کنم و اینها همان دیروزی‌ها هستند. دلم برای مادر بزرگم می سوزد که هروز بعد از هر نماز عکس پسران شهیدش را در آغوش مي گیرد و باهمه وجودش احساس بازندگي می کند، و بعد خود را دلداری می دهد و به خود مي گوید آنها برای خدا رفته اند ................. و حقیقت نیز همین است.

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت23:41توسط رضا کاوند |
دكترهاي دروغي
 

چند روز پبش به يكي از دوستانم كه در يكي از مراكز مطالعاتي وابسته به .......(لطفا انتظار نداشته باشيد اسمش را بنويسم.اگر كسي خواست شفاهي مي گويم)كار مي كرد تماس گرفتم. گفتم مشغول انجام كدام پروژه مطالعاتي هستي؟ در جوابم گفت:در حال انجام دادن رساله دكتري آقاي.... هستم. عصباني شدم گفتم ،چرا شما؟ پس خودش چه مي كند؟ صداي خنده اش بلند شدو گفت كجاي كاري رضا‏، تازه پايان نامه دكتري آقاي .....را هم كه از رؤساي  اوست ما نوشتيم. اصلا اين مركز كارش پايان نامه نوشتن براي آقايان است.اصلا به ما به خاطر همين حقوق مي دهند.

نمي دانم از اين موضوع خبر داريد كه خيلي از سازمانها سالانه سهميه پذيرش چند نفر از نيروهايشان را بدون كنكور براي اخذ مدرك كارشناسي ارشد و دكتري از وزارت علوم و دانشگاههاي معتبر از جمله دانشگاه تهران و تربيت مدرس گرفته اند. نديديد تازگي هر مسئولي يك پيشوند دكتر به خود چسبانده است.حالا اگر بي كنكور مي آيند اي كاش آقايان حداقل خودشان رساله شان را مي نوشتند. 

دلم براي دوستانم مي سوزد كه از اول سال تا حالا صبح و شب كتاب از دستشان زمين نمي افتد به اميد قبول شدن در كنكور دكتري. 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت13:27توسط رضا کاوند |
کشور٬ دروغی به بزرگی تاریخ

 هميشه اين سوال ذهنم را به خود مشغول مي کرد که مفهوم کشوري مانند ايران چيست؟ هويت ايراني يعني چه؟مرز چرا بايد مهم باشد؟ مرز چرا وچگونه به وجود آمده ؟

پاسخ همه اين سوالات و سوالات ديگر را امروز خوب مي دانم. منطقه چغرافيايي هيچ گاه به خودي خود به عنوان يک عامل هويت بخش که تمايز دهنده فرد از ديگري باشد، مطرح نبوده است. محل جغرافيايي تنها محل زندگي فرد را مشخص مي کرده،همين و بس. محل سکونت، محل کار، محل تولد، محل تحصيل، تنها حاکي از يک موقعيت جغرافيايي است که در آن عملي يا اتفاقي رخ داده است ، به همان اندازه که مفهوم محل سکونت معني دار است مفهوم محل تولد نيز معني دار مي باشد. اما چرا وقتي من خود را تعريف مي کنم يا به معني ديگر هويت خود را مي خواهم نمود دهم ، حتما از ايراني بودن سخن به زبان مي آورم، ايراني بودن چيست ؟ چرا عاملي هويت بخش براي من مي باشد؟ جواب آن در همين جمله است که منطقه جغرافيايي به خودي خود اهميتي ندارد و هويت بخش نيست بلکه اين انسانهايي که در آنجا زندگي مي کنند هستند که به آن هويت مي دهند. به عبارتي اين انسان است که به محل هويت ومعني مي دهد. براي روشن شدن بحث بشتر بايد توضيح داد. بزرگترين توليد بشر از زماني که پا به عرصه وجود گذاشته است فرهنگ بوده است، فرهنگ توليد انباشتي و فرآيندگونه اي است که علاوه بر اينکه سبک زندگي وکالاهاي مادي و معنوي توليد شده جمعي از انسانها را مشخص مي کند، بزربگترين عامل تمايز دهنده انسانهاست. به معني ديگر مهمترين عامل هويت بخش، فرهنگ است.و منطقه جغرافيايي تنها بستر يا مکاني است که در آنجا يک فرهنگ خود را نمود داده است . حالا مي توان به اين سوال جواب داد که مراد از اين جمله که " هويت من ايراني است" ،اين نيست که هويت من محل جغرافيايي ايران است . ايراني که مرزها آن را محصور کرده اند، ايراني که آن طرف خط مرزي ديگر نيست، بلکه مراد از آن جمله فرهنگ و پيشينه فرهنگي من است. يعني سبک زندگي من، که تمايز دهنده من با افرادي است که سبک ديگري براي زندگي دارند. و موقعيت جغرافيايي تنها مکاني است که اين سبک زندگي در آن محل به وجود آمده است.

حال سوال ديگري مطرح مي شود که پس مفهوم مليت و کشور چيست؟مفهوم مليت و کشور بيش از آنکه مفهومي به وجود آمده توسط توده مردم باشد مفهومي ساخته شده توسط حکومت ها و دولت هاست. تبارشناسي اين مفاهيم فرصت ديگري را مي طلبد اما به هر حال دغدغه حفظ مليت و مرز کشور توليد شده فرادستان و حاکماني بوده است که همواره مرز گشايي جزء آرزوهاي ديرينه هاي آنها بوده،مرز به عنوان يک موقعيت جغرافيايي مفهومي براي مردم نداشته بلکه اين مرزهاي فرهنگي بوده که براي آنها معني دار بوده است.

همواره حاکمان جوامع مختلف از احساس علقه به هويت جمعي افراد براي حفظ مرزهاي جغرافيايي و گشودن مرزهاي جديد سوء استفاده مي کردند.و به همين دليل است که مي گويم مفهوم مرز جغرافيايي توليد شده دست حاکمان و فرادستان است.

سمرقند، بخارا، هرات، باکو، و هزاران منطقه ديگر براي من و هر کس ديگر که ايراني مفهومي به جز فرهنگ براي او ندارد ايران است. مگر نه اين است که بسياري از مشاهير ما از جمله مولوي، ابوريحان، نظامي، ابن سينا،زاييده منطقه اي هستند که اکنون درون مرز ايران نيست. پس چرا ما آنها را ايراني مي دانيم؟ جواب اين سوال به جز اين نيست که ايراني بودن معنايي به جز فرهنگ ايراني ندارد. و به همين دليل مااين افراد ايراني خطاب مي کنيم.

بايد يادمان باشد که کسي که مفهوم دولت –ملت را به معني مدرن آن در جهان ايجاد کرد استعمار انگلستان بود. کشيدن مرزهاي جغرافيايي بدون لحاظ کردن شرايط فرهنگي و اجتماعي اجتماعات مختلف يکي از بزرگترين خيانت ها به بشر است.

حال مي توان از اين حقيقت سخن راند که مرز به خودي خود اصالتي ندارد و اين حاکمان و فرادستان بوده اند که سود و منفعت آنها در ايجاد مرز معني پيدا مي کرده است. و مردم نيز به اشتباه تحت تاثير علايق و اقناع گري هاي حاکمان مرز را يکي از بزرگترين عوامل هويت بخش معني کرده اند.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت15:37توسط رضا کاوند |
ترویج خرافه گویی در سریال اغما

اغما به عنوان يك سريال ديني ملغمه اي از اعتقادات ديني هاليوودي و اسلام است. بازنمايي اغما از شيطان درست مشابه سريالهاي هالوودي است. حضور شيطان در كالبد انساني ، اراده شيطان فوق اراده انسان، رقيب دانستن آن براي خدا و توانايي دخل و تصرف در طبيعت همه از عناصر سينماي هالييودي است.

با اينكه اين امر قابل قبول است كه در متون ديني ما شيطان در قالب چهره انساني قابل رويت است . اما واقعا اين امر با زندگي روزمره مردم چه اندازه گره خورده است. آيا پرداختن به شيطانهاي انسي مهم تر نيست. از طرفي شيطان انسان را تنها وسوسه مي كند . و اراده شیطان در مقابل اراده انسان و اراده الهي ناچيز است. اما سريال اغما انسان را موجودي نشان مي دهد كه بدون داشتن اراده اي در خواستن يا نخواستن شيطان بنده شيطان مي شود و شيطان نيز به راحتي مي تواند در عالم خاكي كه همه چيز تحت فرمانروايي الهي است دخل و تصرف وارد كند . كسي را بكشد و ديگري را زنده كند.

وسوسه شيطان در اين سريال تبديل به يك قدرت و اراده فرا انساني شده است و خطري براي نيرو و اراده الهي مي باشد.

سوال پاياني اين است كه ميخكوب كردن مخاطب پاي اين جعبه جادويي ارزش ترويج خرافه گويي به تقليد سينماي هاليوودي را دارد؟
+نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت14:6توسط رضا کاوند |
ماركسيست هاي هشتادو ششي

سوال: چرا درزماني كه بزرگترين كشور ماركسيستي دنيا فرو پاشيده ، و كشورهاي ريز و درشت ديگر كه ادعاي ماركسيستي دارند از معيارها و ارزشهاي ماركسيست عقب نشیني كرده اند. چرا در زماني كه حرف زدن از انقلاب كارگري به يك توهم تبديل شده و صحبت از سير كمونها يك جك فلسفي محسوب مي شود. چرا درزماني كه اقتصاد چپ امتحان خود را داده و  بي نتيجه مجبور شده كه درهاي خود را به روي اقتصاد آزاد باز كند جنيش ماركسيستي در دانشگاههاي يزرگ ايران شكل مي گيرد؟

كساني كه در دانشگاههاي بزرگ ايران رفت و آمد دارند خوب مي دانند كه من چه مي گويم و نشريات ، تجمعات و قيافه هاي خاص ماركسيست هاي هشتادو ششي را ديده اند. نكته جالب اين است كه اين حركت ها همراه با دو واقعه سياسي و اجتماعي قوت زيادي پيدا كرد.اول كم رنگ شدن جنبش هاي ليبرالي و بعد انتخاب دكتر محمود احمدي نژاد . با اينكه ابن حركات بيشتر ناشي از يك حس نوستالژيك از روزهاي مبارزه ماركسيستها در دههاي سي تا پنجاه است اما دقيقا رشد اين تحركات با دو عاملي كه در بالا ذكر شد مرتبط است.

جنبش دانشجويي با خط ومشي ليبرالي اين روزها رنگ و بوي خود را از دست داده اگر تحركات دانشجويي اين سالها را با سالهاي هفتاد و شش تا هشتاد ودو مقايسه كنيد متوجه اين امر خواهيد شد. دليل عمده اين قضيه اين است كه جريان ليبراليست در اوضاع و احوال كنوني سياسي ايران ظزفيت مبارزه و هزينه دادن براي مبارزه را ندارد زيرا ليبرالیست ايدئولو‍ژي مبارزه نيست. اما برعكس اعتقادات ماركسيستي ظرفيت مبارزه را دارا هست.

اين به اين معني است كه همه افرادي كه وارد اين جريانات مي شوند حتما به تمام اعتقادات ماركسيستي پايبند نيستند .

از طرف ديگر با انتخاب جناب آقاي احمدي نژاد آرمانهاي عدالت خواهانه جريانهاي اسلامي مصداق و عينيت پيدا كرد. احمدي نژاد مدعي مبارزه با فقر و تبغيض بود . وارد شدن جريانهاي عدالت طلبانه اسلامي به حكومت و عملكرد ضعيف و فاقد پشتوانه علمي دولت احمدي نژاد باعث شد كه جريانهاي عدالت طلبانه اسلامي ضعيف شوند و تا سالها نتوانند قدرت گذشته خود را به دست آورند. به اين صورت با ضعيف شدن دو رقيب اصلي ماركسيستها بعني جريان ليبرال و جريان اسلام خواه ، راه براي نفوذ و رشد ماركسيست ها باز شده است.

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت10:43توسط رضا کاوند |
رابطه پوپر و بوردیو با انقلاب مخملی
ديشب فهميدم "پير بورديو " جامعه شناس فرانسوي و پوپر صاحب نظريه ابطال گرايي جزء براندازها و انقلابيون مخملي هستند. تازه اين را هم فهميدم که خودم هم قرار است يک انقلابي مخملي بشوم چون در پايان نامه ارشدم قرار است که از نظريه سرمايه اجتماعي بورديو استفاده کنم
وقتي تاجبخش مي گفت که من مامور بودم تا نظريه سرمايه اجتماعي و ابطال گرايي را اشاعه دهم. يک لحظه واقعا فکر کردم که نکند بين ابطال گرايي پوپر و سرمايه اجتماعي بورديو و انقلاب مخملي ارتباطي وجود داشته باشد. ولي چند لحظه اي از اين فکر نگذشته بود که متوجه شدم تاجبخش همه را سرکارگذاشته است. مطمئنا وقتي او اين حرفها را مي زد. در دلش نيش خندي به تمام حاکميت مي زد
بورديو جامعه شناس منتقد فرانسوي بيش از هرکس تحت تاثير مارکس بوده است. نظريه سرمايه اجتماعي او که يکي از اعترافات تاجبخش اشاعه اين نظريه بود بيش از هر چيز جامعه و منش سرمايه داري را هدف قرار داده است .بورديو بر خلاف مارکس که تنها عامل شکاف بين فرودستان و فرادستان راعامل اقتصادي مي داند، به سرمايه اجتماعي معتقد است.بنا به اين نظر انسان در عرصه اجتماعي داراي ويژگيهايي اعم از تحصيل، درآمد، زيبايي و ... است که سرمايه اجتماعي او را مي سازدو سرمايه اجتماعي تمايزها را به وجود مي آوردنظريه ابطال گرايي پوپر نيز، اولين نظريه فلسفي است که پايه هاي نگاه پوزيتويستي را سست مي کند(نگاه پزيتويستي همان نگاهي است که معتقد است براي اجتماع مانند علوم طبيعي مي توان قانون وضع کرد)پوپر مي گويد هيچ نظريه اي ثابت و هميشگي نيست وهمه نظريات ابطال پذيرندحالا از شما مي خواهم بين نظريات پوپر و بورديو و انقلاب مخملي رابطه برقرار کنيد. به قول بعضي ها ، پيدا کنيد پرتقال فروش را...
+نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت11:7توسط رضا کاوند |
موسسه ویلسون دوست یا دشمن

يکي ، دو سال پيش که خبرنگار سرويس ديپلماتيک خبرگزاري ايلنا بودم درکنفرانس خبري که در مرکز  تحقيقات وزارت خارجه درباره خليج فارس برگزار شد شرکت کردم. . نمي دانم جلسه چندم بود که نماينده موسسه ويلسون که جزء مدعوين بود براي ايراد سخنراني دعوت شد. بعضي ها به مسولان کنفرانس اعتراض کردند اما آنها با تمام وجود از دعوت خود دفاع کردند و اعتقاد داشتند که موسسه ويلسون يک موسسه صلح طلب است.

دو سال از آن روز مي گذرد نام هاله اسفندياري را مي شنوم که به جرم همکاري با اين موسسه دستگير شده و اعتراف کرده که هدفش براندازي نظام بوده است. سوالي که اينجا مطرح مي شود اين است که چگونه در عرض دو سال موسسه ويلسون از يک دوست به  دشمن برنداز تبديل مي شود.

جدا از اين بحث به قول سايت بازتاب بايد به اين نکته نيز توجه شود که در قوانين جمهوري اسلامي آشکار کردن نام ،تصوير  و اتهام افراد قبل از حضور در دادگاه و قطعي شدن حکم خلاف قانون است . و اين درحالي است که اعترافات خانم اسفندياري زماني پخش مي شود که ايشان هنوز به اتهاماتشان در داداگاه با حضور موکل پاسخ نداده است.

  به اينها مي گويند سياست هاي يک بام و دو هوا
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت18:50توسط رضا کاوند |
جامعه بنزيني

شوک بزرگي چند روز پيش جامعه ايران را فرا گرفت . بنزين سهميه بندي شد. سالها بود که بحث سهميه بندي بنزين را در رسانه هاي مختلف پي گيري مي کردم. ولي مطمئن بودم اين کار تا جندين سال ديگر نيز عملي نمي شود. اما شد، نمي دانم مسئله مهمي که اين همه سال شايد بيش از هزاران نفر ساعت جلسه براي آن تشکيل شده بود چرا به بدترين وجه انجام شد. اگر از اعلام يک شبه سهميه بندي بنزين بدون هماهنگي با عوامل ديگر موثر مديريت شهري مانند شهرداري و نيروي انتظامي بگذريم . از ناهماهنگي ها و سوء مديريت ها نمي توان گذشت. يک نمونه آن را مثال مي زنم تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ، در هفته نخست سهميه بندي سهميه خودروهاي گاز سوز در ماه 30 ليتر بود بعد از يک هفته آقايان تازه متوجه شدند که تنها بعضي از مراکز استان ، آنهم بعضي از آنها سکوي "سي ان جي" دارند و هزاران نفر که ماشين هاي نو در دو ، سه سال گذشته خريده اند و اتومبيلشان دو گانه سوز است و در شهرهايي زندگي مي کنند که سکوي سي ان جي ندارد نمي توانند از گاز استفاده کنند. از طرفي خودروهاي دو گانه سوز ديگر نمي توانند مسافرت بروند چون حتما در راه سوختشان تمام مي شود
من نمي دانم آقايان در اين همه جلسه ها يي که درباره سهميه بندي بنزين داشته اند چه مي گفته اند . چه مي انديشيده اند.
اين نمونه را مثال زدم تا نشان دهم اين طرح حتي در ابتدايي ترين برنامه ريزي اجرايي دچار نقص هاي بزرگ است
چند روز پيش يک نفر به من " اس ام اسي " زد، با اين مضمون، "سهميه بندي بنزين آغاز رنسانس ايراني مبارک. از حالا به بعد ياد مي گيريم چگونه مصرف کنيم" خنده ام گرفت. بيچاره انگار نمي دانست در اطرافش چه خبر است. از جامعه ايراني خبر نداشت. اگر قرار به درست مصرف کردن است . مردم ايران حداقل تا چند سال پيش که سياستهاي مصرف گرايي بعضي آقايان بيچاره شان کند قانع بودند به نان و پنيري و بس. سياست اقتصادي اين دولت وسه ، چهار دولت گذشته مبتني بر مصرف و در نتيجه ايجاد روحيه مصرفي بود و با سهميه بندي بنزين اين سياست نه تتعديل مي شود و نه تعطيل. از طرفي رنسانس برگشت به عقب نيست بلکه تحولي اساسي است ولي ما بيش از هر چيز از لحاظ مصرف به برگشت به عقب نياز داريم.
چيز ديگري هم بايد بگويم. جامعه ايراني يک جامعه بنزيني است. بنزين در اين جامعه نقش روغي لاي چرخدنده ها را دارد . صد ها هزار مکانيکي صدها هزار مسافرکش، صدها هزار پيک موتوري، صدها هزار فروشنده اتومبيل و لوازم يدکي و.... همه از بنزين نان مي خوند. در جامعه اي که ده ها سال است که ساختارهاي آن بر اساس عامل مهمي مانند بنزين بناشده ميتوان يک شبه تحول ايجاد کرد؟
کدام نگاه اجتماعي پشت اين طرح قرار گرفته است. مسئله مهم تري که وجود دارد از بين رفتن اخلاق است. راستش مجبورم اين را بگويم چند روز پيش يکي از دوستانم از من قول گرفت که ماشين من را براي مراسم ازدواجش ببرد . گفتم چشم . اما حالا بد جور دو دلم مطمئنم بيشتر از 30 ليتر بايد بنزين مصرف کند. حالا من چه کنم ؟ اين نمونه کوچکي از همه احتياجات بنزيني است که مردم به هم دارند. خدا رحم کند ...
مسئله ديگر پارادکس و تضادي است که در اجراي عدالت که دولت محترم مدعي آن است به وجود خواهد آمد. حتما شنيديد که از حالا بازار سياه بنزين به وجود آمده از ليتري پانصد تا هفتصد تومان. تاکسي ها ، ماشين هاي ارزان قيمت و... به راحتي مي توانند سهميه بنزين خود را هر چقدر که دوست دارند بفروشند و خود در خانه زير کولر بخوابند. بازار سياه بنزين و درخواست هاي بيش از سهميه از من و تو بهتر ها دولت را مجبور خواهد کرد که زير بار دو نرخي شدن برود و دو نرخي شدن بنزين همانا و علامت سوال دار شدن شعار عدالت طلبي دولت احمدي نژاد همانا، (حالا بي خيال عوارض تورم زا مي شويم). البته ما در اين سالها به اين تضادها که نمي دانم ناشي از چيست عادت کرده ايم.

يک روز درباره تضادها در دنياي واقعي و آرماني مي نويسم.
+نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت18:38توسط رضا کاوند |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی