چند روز پبش به يكي از دوستانم كه در يكي از مراكز مطالعاتي وابسته به .......(لطفا انتظار نداشته باشيد اسمش را بنويسم.اگر كسي خواست شفاهي مي گويم)كار مي كرد تماس گرفتم. گفتم مشغول انجام كدام پروژه مطالعاتي هستي؟ در جوابم گفت:در حال انجام دادن رساله دكتري آقاي.... هستم. عصباني شدم گفتم ،چرا شما؟ پس خودش چه مي كند؟ صداي خنده اش بلند شدو گفت كجاي كاري رضا، تازه پايان نامه دكتري آقاي .....را هم كه از رؤساي اوست ما نوشتيم. اصلا اين مركز كارش پايان نامه نوشتن براي آقايان است.اصلا به ما به خاطر همين حقوق مي دهند.
نمي دانم از اين موضوع خبر داريد كه خيلي از سازمانها سالانه سهميه پذيرش چند نفر از نيروهايشان را بدون كنكور براي اخذ مدرك كارشناسي ارشد و دكتري از وزارت علوم و دانشگاههاي معتبر از جمله دانشگاه تهران و تربيت مدرس گرفته اند. نديديد تازگي هر مسئولي يك پيشوند دكتر به خود چسبانده است.حالا اگر بي كنكور مي آيند اي كاش آقايان حداقل خودشان رساله شان را مي نوشتند.
دلم براي دوستانم مي سوزد كه از اول سال تا حالا صبح و شب كتاب از دستشان زمين نمي افتد به اميد قبول شدن در كنكور دكتري.
هميشه اين سوال ذهنم را به خود مشغول مي کرد که مفهوم کشوري مانند ايران چيست؟ هويت ايراني يعني چه؟مرز چرا بايد مهم باشد؟ مرز چرا وچگونه به وجود آمده ؟
پاسخ همه اين سوالات و سوالات ديگر را امروز خوب مي دانم. منطقه چغرافيايي هيچ گاه به خودي خود به عنوان يک عامل هويت بخش که تمايز دهنده فرد از ديگري باشد، مطرح نبوده است. محل جغرافيايي تنها محل زندگي فرد را مشخص مي کرده،همين و بس. محل سکونت، محل کار، محل تولد، محل تحصيل، تنها حاکي از يک موقعيت جغرافيايي است که در آن عملي يا اتفاقي رخ داده است ، به همان اندازه که مفهوم محل سکونت معني دار است مفهوم محل تولد نيز معني دار مي باشد. اما چرا وقتي من خود را تعريف مي کنم يا به معني ديگر هويت خود را مي خواهم نمود دهم ، حتما از ايراني بودن سخن به زبان مي آورم، ايراني بودن چيست ؟ چرا عاملي هويت بخش براي من مي باشد؟ جواب آن در همين جمله است که منطقه جغرافيايي به خودي خود اهميتي ندارد و هويت بخش نيست بلکه اين انسانهايي که در آنجا زندگي مي کنند هستند که به آن هويت مي دهند. به عبارتي اين انسان است که به محل هويت ومعني مي دهد. براي روشن شدن بحث بشتر بايد توضيح داد. بزرگترين توليد بشر از زماني که پا به عرصه وجود گذاشته است فرهنگ بوده است، فرهنگ توليد انباشتي و فرآيندگونه اي است که علاوه بر اينکه سبک زندگي وکالاهاي مادي و معنوي توليد شده جمعي از انسانها را مشخص مي کند، بزربگترين عامل تمايز دهنده انسانهاست. به معني ديگر مهمترين عامل هويت بخش، فرهنگ است.و منطقه جغرافيايي تنها بستر يا مکاني است که در آنجا يک فرهنگ خود را نمود داده است . حالا مي توان به اين سوال جواب داد که مراد از اين جمله که " هويت من ايراني است" ،اين نيست که هويت من محل جغرافيايي ايران است . ايراني که مرزها آن را محصور کرده اند، ايراني که آن طرف خط مرزي ديگر نيست، بلکه مراد از آن جمله فرهنگ و پيشينه فرهنگي من است. يعني سبک زندگي من، که تمايز دهنده من با افرادي است که سبک ديگري براي زندگي دارند. و موقعيت جغرافيايي تنها مکاني است که اين سبک زندگي در آن محل به وجود آمده است.
حال سوال ديگري مطرح مي شود که پس مفهوم مليت و کشور چيست؟مفهوم مليت و کشور بيش از آنکه مفهومي به وجود آمده توسط توده مردم باشد مفهومي ساخته شده توسط حکومت ها و دولت هاست. تبارشناسي اين مفاهيم فرصت ديگري را مي طلبد اما به هر حال دغدغه حفظ مليت و مرز کشور توليد شده فرادستان و حاکماني بوده است که همواره مرز گشايي جزء آرزوهاي ديرينه هاي آنها بوده،مرز به عنوان يک موقعيت جغرافيايي مفهومي براي مردم نداشته بلکه اين مرزهاي فرهنگي بوده که براي آنها معني دار بوده است.
همواره حاکمان جوامع مختلف از احساس علقه به هويت جمعي افراد براي حفظ مرزهاي جغرافيايي و گشودن مرزهاي جديد سوء استفاده مي کردند.و به همين دليل است که مي گويم مفهوم مرز جغرافيايي توليد شده دست حاکمان و فرادستان است.
سمرقند، بخارا، هرات، باکو، و هزاران منطقه ديگر براي من و هر کس ديگر که ايراني مفهومي به جز فرهنگ براي او ندارد ايران است. مگر نه اين است که بسياري از مشاهير ما از جمله مولوي، ابوريحان، نظامي، ابن سينا،زاييده منطقه اي هستند که اکنون درون مرز ايران نيست. پس چرا ما آنها را ايراني مي دانيم؟ جواب اين سوال به جز اين نيست که ايراني بودن معنايي به جز فرهنگ ايراني ندارد. و به همين دليل مااين افراد ايراني خطاب مي کنيم.
بايد يادمان باشد که کسي که مفهوم دولت –ملت را به معني مدرن آن در جهان ايجاد کرد استعمار انگلستان بود. کشيدن مرزهاي جغرافيايي بدون لحاظ کردن شرايط فرهنگي و اجتماعي اجتماعات مختلف يکي از بزرگترين خيانت ها به بشر است.
حال مي توان از اين حقيقت سخن راند که مرز به خودي خود اصالتي ندارد و اين حاکمان و فرادستان بوده اند که سود و منفعت آنها در ايجاد مرز معني پيدا مي کرده است. و مردم نيز به اشتباه تحت تاثير علايق و اقناع گري هاي حاکمان مرز را يکي از بزرگترين عوامل هويت بخش معني کرده اند.
برادر محمود وقتي سخنانتان را در دانشگاه کلمبيا ، سازمان ملل و مصاحبه با خبرنگار آمريکايي مي شنيدم. درونم پر از شعف و هيجان بود. احساس مي کردم حرفهايي که مي زنيد درد دل مردم ضعيف وعقب نگه داشته اي است که صدايي براي فرياد ندارند. زماني که مي گفتيد ما به شيوه اداره دنيا اعتراض داريم ، قلبم از جا کنده مي شد. وقتي از شان بشر مي گفتيد و اينکه چه کسي يا چه سازماني از حقوق مظلومان دفع مي کند؟ غرور وجودم را احاطه مي کرد.
آقاي رئيس جمهوربه جرات مي توانم بگويم که سخنان شما در اعتراض به نحوه اداره جهان و دفاع از مظلومين و مستضعفان جهان و دعوت به عدالت برابري و آزادي قلب مستضعفان جهان را شاد کرد.
اما مطمئنم سخت ترين لحظات براي شما وقتي بود که مي خواستيد درباره ايران صحبت کنيد، چون مي دانستيد ايراني که شما رئيس جمهور آن هستيد از شعارهايي که براي اصلاح جهان داريد کمتر بويي برده است . نقطه ضعف و پاشينه آشيل سخنان شما مسائلي بود که به وضعيت داخلي ايران برمي گشت.
آقاي رئس جمهور سانسور، رفتار قيم مابانه، دروغ گويي ، فشار بر منتقدان، بگير و ببندهاي سليقه اي و هزار چيز ديگر در ايران باعث شده که شعارهاي زيبايتان در جهان برد خود را از دست بدهد و شما را تبديل به يک سياستمدار سياست باز کند.
برادر محمود من نه برانداز نرم هستم نه برانداز سخت، من هم مانند شما درد کشيده اين انقلابم خون پدرم و ديگر آشنايانم مرا موظف مي کند تا اين سخنان را به شما بگويم . برادر انقلاب عظيم مردم ايران بيش از اينکه توسط دشمان خارجي تهديد شود توسط تصميمات سليقه اي و بدون تدبير حاکمان داخلي تهديد مي شود.
رو راست باشيد آيا به مردم کشور خود اعتماد داريد يا نه . اگر اينگونه است چرا از شنيده شدن صداي مخالف توسط اين مردم در هراسيد. چگونه است که روزي که مردم در انتخابات ، راهپيمايي ها و ديگر صحنه هاي سياسي مورد تاييد نظام شرکت مي کنند آنها را فهيم و بلند نظر مي دانيد وروز ديگر تا آنجا که مي توانيد صداي مخالف را مي بنديد که نکن اين مردم فهيم از راه به درآيند. اين چه اعتمادي است؟
رئيس جمهور من آيا سانسور نظرات مخالفان حتي اگر آنها فريب خورده يا خود دشمن باشند توهين به شعور همين افرادي نيست که شما آنها را حاميان اصلي نظام مي دانيد؟
به تاريخ رجوع کنيد و عاقبت حکومت هايي که به مردم خود اعتماد نکرده اند و خود را متولي چگونه فکر کردن آنها دانسته اند ببينيد.
اگر درد دين داريد و آرزوي نجات بشر از ظلم وجور استکبار، اگر ليبراليزم را مکتب انسان پرستي مي دانيد و دغدعه رشد و اعتلاي خدا پرستي را داريد . اگر آموزه هاي خميني کبير را راه نجات بشر مي دانيد. اگر از هجمه فرهنگي دشمن در هراسيد . اگر دلتان مي خواهد عطر بوي ايثار و شهادت در کشور طنين انداز شود اگر خواستار عدالت و برابري هستيد به مردم خود اعتماد کنيد آنها را موجودات منفعلي نپنداريد که اراده تصميم گيري و گزينش گري ندارند.
برادر محمود جبر تکنولوژيک رسانه اي و موج جهاني شدن روز بروز دولتها را ضعيف مي کند مرزهاي جغرافيايي کم رنگ مي شود و ارتباطات انساني و اجتماعي پر رنگ تر. قبل از آنکه منطق دنياي امروز شما را وادار به قبول تغييرات کند شما ابتکار عمل را بدست بگيريد و تن به تغييرات دهيدو الا روزي مي رسد که کار از کار گذشته است و آن روز تغيير کردن فايده اي ندارد.
شما دولتمردان آمريکايي را متهم به سانسور و زندان کردن مخالفان مي کنيد، آيا مطمئن هستيد در ايران اين کارها نشده است. اگر دانستن حق مردم آمريکا است حق مردم ايران نيز بايد باشد.
برادر محمود قبل از آنکه اين سوال در بين مردم فراگير شود که چرا مابعضي چيزها را نبايد بدانيم . به آنها اجازه دانستن دهيد.
آقاي رئيس جمهور ما دربرابر مستضعفان جهان مسئوليم . ما اجازه نداريم با تضعيف انقلاب ايران به عنوان نمونه اي از انقلاب هاي مظلومان بر عليه ظالمان اميد آنها را از تغييرات به ياس و سر خوردگي تبديل کنيم.
اغما به عنوان يك سريال ديني ملغمه اي از اعتقادات ديني هاليوودي و اسلام است. بازنمايي اغما از شيطان درست مشابه سريالهاي هالوودي است. حضور شيطان در كالبد انساني ، اراده شيطان فوق اراده انسان، رقيب دانستن آن براي خدا و توانايي دخل و تصرف در طبيعت همه از عناصر سينماي هالييودي است.
با اينكه اين امر قابل قبول است كه در متون ديني ما شيطان در قالب چهره انساني قابل رويت است . اما واقعا اين امر با زندگي روزمره مردم چه اندازه گره خورده است. آيا پرداختن به شيطانهاي انسي مهم تر نيست. از طرفي شيطان انسان را تنها وسوسه مي كند . و اراده شیطان در مقابل اراده انسان و اراده الهي ناچيز است. اما سريال اغما انسان را موجودي نشان مي دهد كه بدون داشتن اراده اي در خواستن يا نخواستن شيطان بنده شيطان مي شود و شيطان نيز به راحتي مي تواند در عالم خاكي كه همه چيز تحت فرمانروايي الهي است دخل و تصرف وارد كند . كسي را بكشد و ديگري را زنده كند.
وسوسه شيطان در اين سريال تبديل به يك قدرت و اراده فرا انساني شده است و خطري براي نيرو و اراده الهي مي باشد.
سوال: چرا درزماني كه بزرگترين كشور ماركسيستي دنيا فرو پاشيده ، و كشورهاي ريز و درشت ديگر كه ادعاي ماركسيستي دارند از معيارها و ارزشهاي ماركسيست عقب نشیني كرده اند. چرا در زماني كه حرف زدن از انقلاب كارگري به يك توهم تبديل شده و صحبت از سير كمونها يك جك فلسفي محسوب مي شود. چرا
درزماني كه اقتصاد چپ امتحان خود را داده و بي نتيجه مجبور شده كه درهاي خود را به روي اقتصاد آزاد باز كند جنيش ماركسيستي در دانشگاههاي يزرگ ايران شكل مي گيرد؟
كساني كه در دانشگاههاي بزرگ ايران رفت و آمد دارند خوب مي دانند كه من چه مي گويم و نشريات ، تجمعات و قيافه هاي خاص ماركسيست هاي هشتادو ششي را ديده اند. نكته جالب اين است كه اين حركت ها همراه با دو واقعه سياسي و اجتماعي قوت زيادي پيدا كرد.اول كم رنگ شدن جنبش هاي ليبرالي و بعد انتخاب دكتر محمود احمدي نژاد . با اينكه ابن حركات بيشتر ناشي از يك حس نوستالژيك از روزهاي مبارزه ماركسيستها در دههاي سي تا پنجاه است اما دقيقا رشد اين تحركات با دو عاملي كه در بالا ذكر شد مرتبط است.
جنبش دانشجويي با خط ومشي ليبرالي اين روزها رنگ و بوي خود را از دست داده اگر تحركات دانشجويي اين سالها را با سالهاي هفتاد و شش تا هشتاد ودو مقايسه كنيد متوجه اين امر خواهيد شد. دليل عمده اين قضيه اين است كه جريان ليبراليست در اوضاع و احوال كنوني سياسي ايران ظزفيت مبارزه و هزينه دادن براي مبارزه را ندارد زيرا ليبرالیست ايدئولوژي مبارزه نيست. اما برعكس اعتقادات ماركسيستي ظرفيت مبارزه را دارا هست.
اين به اين معني است كه همه افرادي كه وارد اين جريانات مي شوند حتما به تمام اعتقادات ماركسيستي پايبند نيستند .
از طرف ديگر با انتخاب جناب آقاي احمدي نژاد آرمانهاي عدالت خواهانه جريانهاي اسلامي مصداق و عينيت پيدا كرد. احمدي نژاد مدعي مبارزه با فقر و تبغيض بود . وارد شدن جريانهاي عدالت طلبانه اسلامي به حكومت و عملكرد ضعيف و فاقد پشتوانه علمي دولت احمدي نژاد باعث شد كه جريانهاي عدالت طلبانه اسلامي ضعيف شوند و تا سالها نتوانند قدرت گذشته خود را به دست آورند. به اين صورت با ضعيف شدن دو رقيب اصلي ماركسيستها بعني جريان ليبرال و جريان اسلام خواه ، راه براي نفوذ و رشد ماركسيست ها باز شده است.
يکي ، دو سال پيش که خبرنگار سرويس ديپلماتيک خبرگزاري ايلنا بودم درکنفرانس خبري که در مرکز تحقيقات وزارت خارجه درباره خليج فارس برگزار شد شرکت کردم. . نمي دانم جلسه چندم بود که نماينده موسسه ويلسون که جزء مدعوين بود براي ايراد سخنراني دعوت شد. بعضي ها به مسولان کنفرانس اعتراض کردند اما آنها با تمام وجود از دعوت خود دفاع کردند و اعتقاد داشتند که موسسه ويلسون يک موسسه صلح طلب است.
دو سال از آن روز مي گذرد نام هاله اسفندياري را مي شنوم که به جرم همکاري با اين موسسه دستگير شده و اعتراف کرده که هدفش براندازي نظام بوده است. سوالي که اينجا مطرح مي شود اين است که چگونه در عرض دو سال موسسه ويلسون از يک دوست به دشمن برنداز تبديل مي شود.
جدا از اين بحث به قول سايت بازتاب بايد به اين نکته نيز توجه شود که در قوانين جمهوري اسلامي آشکار کردن نام ،تصوير و اتهام افراد قبل از حضور در دادگاه و قطعي شدن حکم خلاف قانون است . و اين درحالي است که اعترافات خانم اسفندياري زماني پخش مي شود که ايشان هنوز به اتهاماتشان در داداگاه با حضور موکل پاسخ نداده است.
به اينها مي گويند سياست هاي يک بام و دو هوا