تبليغاتX
دفترچه یادداشت
کودکی من و جوانی میرحسین موسوی
 

نامه ای کوتاه به کسی که افتخار دوران کودکیم داشتن عکسی با او بود.

 

یک سالی می شد که پدرم به شهادت رسیده بود، مادرم یک دست لباس سبز سپاهی برایم دوخته بود عکس امام را روی سینه ام گذاشته بود . هر کس از او می پرسید چرا به تن پسرت این لباس را می پوشی می گفت :این لباس پدرش هست. رضا باید اسلحه پدر را بردارد.

میرحسین عزیز دقیقا یادم نیست چه شد که مرا پیش شما آوردند و چرا این عکس را گرفتند؟ اما بعد از 21 سال، هنوز آن نوازش پدرانه و بوسه گرمت را به یاد دارم.

یادم می آید وقتی مرا پیش شما می آوردند،گفتند داری می روی پیش میر حسین ،پرسیدم میر حسین کیست گفتند نخست وزیر ، دوباره سوال کردم نخست وزیر یعنی چی؟ جواب دادند داریم می بریمت پیش یار امام. از آن روز همیشه میرحسین موسوی برای من معنی یار امام را می داد. عکس امام را روی سینه ام گذاشتم و وقتی جلوی شما آمدم در آن ازدحام داد زدم و گفتم آقا من هم یار امامم.

حالا روزگار کودکی گذشته، من جوان شده ام و شما هم پا به سن گذاشته اید. حالا می خواهم از شما سوال کنم نخست وزیر دوران جنگ، آیا هنوز هم یار امامی؟ آیا می توانم دل خوش کنم که یاری برای امام مانده است؟ از این می ترسم که شما هم مثل خیلی ها تنها خیال کنید که یار امامید. ناراحت نشوید از این حرف، همه آدمها گاهی حقیقتی که می بینند تنها محصول خیال و ذهنیتشان است یا اینکه دوست دارند آنچه را که می خواهند حقیقت ببینند حقیقت باشد. به هر حال من از کودکی شما را با نام خمینی شناخته ام و هنوز هم با نام اوست که شما را می شناسم ، و به هین دلیل به شما رای خواهم داد، قول بدهید که یار امام باقی بمانید، امام حقیقی، نه آنچه که حالا به نام او به خورد ملت می دهند.

یار امامی باشید که مستضعفان را به راستی ولی نعمتان جامعه می دانست و معتقد بود که آنها وارثان روی زمینند. یار امامی باشید که مویی از کوخ نشینان را به تمام دنیای کاخ نشینان نمی داد، یار امامی باشید که سادگی دیوارهای کاه گلی حسینیه جماران برایش بسیار زیبا تر از هرجای دیگر بود. خودتان خوب می دانید تئوریزه کردن تجمل هیچگاه در مرام امام نبود(کاری که خیلیها امروز به اسم امام و با یاد امام می کنند). از شما می خواهم امام را یاری کنید. این روزها امام بدجور تنهاست.

از شما می خواهم هنوز هم یار امام باشید یار امامی که به مردم خود اطمینان داشت و آنها را صاحبان اصلی انقلاب می دانست، و هیچگاه آنها را موجوداتی منفعل و تاثیرپذیر فرض نمی کرد که از ترس بی راه شدن آنها دهان این و آن را ببندد. امامی که برای او انقلاب و نظام تنها یک وسیله برای خدمت به مردم و اسلام عزیز بود نه هدفی که برای حفظ آن باید دست به هر کاری زد.

امامی که پشتوانه و اتکای او مردم و خدا بود نه قدرتهای شیطانی که با خوش گویی آنها قند در دلش آب شود .

میرحسین عزیز من نه به خاطر حمایت سازمان مجاهدین انقلاب نه مشارکت نه خاتمی و نه هر کس دیگری از تو طرفداری می کنم بلکه تنها به این دلیل به تو رای خواهم داد که یار امامی.

سید جان تو یار امام باش من هنوز لباس سبز پدر را برای یاری یار امام نگه داشته ام.

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت17:41توسط رضا کاوند |
طرح تحول اقتصادی و تضادهای دولت نهم

دولت نهم یکی از داعیه دارترین دولتهایی در سی ساله انقلاب اسلامی بوده است که معتقد است می تواند اقتصادی بر پایه اسلام و احقاق حقوق مستضعفان برپا کند. اما در این 4 سال ما به مراتب با این واقعیت مواجه شدیم که راهی که دولت نهم می پیماید مسافت زیادی دارد با آنچه که ادعای آن را به عنوان اقتصاد دینی و دفاع از محرومین می کند.
امیدوار بودبم که در دولت نهم قدمی هر چند کوتاه برای رفع محرومیت و احقاق حقوق مستضعفان برداشته می شد اما آنچه را که ما در این سالها شاهد بودیم تنها نگرش به محرویت از منظر جریانهای التقاطی اقتصادی بود. جای بسی تعجب است که در دولتی که ادعای اسلامی بودن آن گوش فلک را کر کرده، راه برون رفت از مشکلات اقتصادی پرداختن به نسخه های دسته چندم جریانهای راست و لیبرال غربی است. انگار حاکمیت به طور عام و دولت نهم به طور خاص این سخن "فوکویا ما" را باور کرده اند که سرمایه داری که مولود ناخلف لیبرالیست می باشد پایان تاریخ است و همه، حتی کشورهایی که ادعای اسلامی بودن دارند مجبورند که تن به این نسخه از پیش نوشته شده دهند. متاسفانه دولت نهم به جای اینکه به انقلاب ساختاری که مدعی آن بود تن دهد به تعدیل ساختار سرمایه داری غربی در ایران اسلامی پرداخت. و درست در مقابل ادعاهای خود قدم برداشت. 
اگر بخواهیم ریشه ای تر بحث کنیم باید گفت که تفاوت راهی را که دولت نهم می پیماید با اقتصاد دینی ، باید در نحوه نگاه به عدالت جستجو کرد. عدالت از منظر دولت نهم با توجه به اقداماتی که انجام داده چیزی نیست به جز اینکه هر کس به اندازه ای که دارد از مواهب و امکانات جامعه و کشور استفاده کند و آدمهایی که ندارند آنقدری به آنها داده شود تا بتوانند نمیرند. این درست به معنی همان اقتصاد صدقه ای است که جناب مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر سابق کشورمان به آن اشاره کرده و آن را مورد نقد جدی قرار داده است.
پایه این نوع اقتصاد بر این مبتنی است که باید مقداری از سرمایه سرمایه دارها با توجه به امکانات بیشتری که دارندگرفته شود و به ضعیف تر ها داده شود. ضعیف تر ها از این منظر آدمهای آسیب پذیری هستند که محتاج کمک و مددرسانی می باشند. و سرمایه دارها نیز کسانی می باشند که با کمی اضافه گرفتن از آنها گزندی به آنها نمی رسد.
به اعتقاد اینجانب طرح تحول اقتصادی با همین دیدگاه در حال تصویب و اجراست بدون اینکه به عواقب و زمینه های اجتماعی و فرهنگی آن فکر شود.
به صراحت می توان گفت که عدالت از منظر طرح تحول اقتصادی بسیار متفاوت با عدالت از منظر دینی است. از این منظر محرومان تنها آسیب پذیرانی هستند که نیاز به کمک دارند و باید به آنها آنقدری داد که زنده بمانند. البته باید این را هم در نظر گرفت که مقدار پولی که به آنها داده می شود در حدود همان مقداری است که به دیگران داده می شود و عملا چیز زیادی به آنها اضافه نمی شود.
 از منظر دینی محرومان محروم واقع شده اند و مستضعفان مورد استضعاف قرارگرفته اند، آنها نه محتاج ترحم هستند و نه محتاج صدقه، بلکه آنها ولی نعمت هستند، ولی نعمتانی که وارثان زمینند. این به این معنی نیست که استضعاف یک ارزش است و همه باید به فقر روی آورند بلکه به این معنی است که فرهنگ سرمایه پرستی و انباشت و در نهایت فرهنگ و سبک زندگی استکباری یک ضد ارزش است. ضد ارزشی که امروزه با مدد طرح های اقتصادی دولت تبدیل به یک ارزش اساسی می شود.
این را باید در نظر گرفت که یکی از اصلهای مهم اقتصاد سرمایه داری پول دارتر کردن پول دارها و زیر سایه این عمل و از برکت آن، چندرغاز بیشتر دادن به فقرا است، آنقدری که صدایشان در نیاید و سرمایه دارها را نگران نکند. به هر حال این را باید به طور جدی پرسید که این طرح آیا ما را به این سو نمی برد ؟ و آیا تفاوتهای بنیادی با عدالت دینی ندارد؟ آیا عزت مستضعفان که وارثان زمین هستند با این اقتصاد عریان سرمایه داری و سیاست صدقه ای حفظ می شود؟ آیا مباهات درونی و ارزش فرهنگ مستضعفان اینگونه حفظ می شود؟ 
دو اشکال مهم دیگر نیز در این طرح وجود دارد که باید به آن پرداخت، نخست اینکه این طرح ضمن اینکه باعث می شود تورم به شکل سرسام آوری اضافه شود به طوریکه این امکان وجود دارد قیمت خدمات عمومی و امکانات اولیه زندگی در سال شروع طرح به 3 برابر برسد باعث ایجاد مشکلات امنیتی و به نقطه انفجار رسیدن مردم و بروز جنبشهای اجتماعی خواهد شد. از طرفی این طرح باعث می شود تا قشر محروم هیچگاه به سطح بالاتری از لحاظ مالی نرسند. پولی که به آنها داده می شود تنها می تواند شدت تورم را تا اندازه ای جبران کندو به همین دلیل چیز اضافه ای به آنها داده نمی شود اما مشکلات دیگری را باعث می شود که یکی از مهمترین آنها این است که این افراد هیچگاه نمی توانند سطح زندگی خود را با توجه به تورم شدید، خدمات عمومی گران و ازدیاد قیمت انرژی بهتر کنند. شاید این افراد ماهیانه 100 هزارتومان یا 200 هزار تومان دریافت کنند که تا حدودی جبران تورم شدید و قیمت زیاد امکانات اولیه زندگی شود اما آنها هیچگاه نمی توانند به طور مثال خودرویی خریداری کنند. زیرا امکاناتی مانند خودرو دیگر متعلق به حتی اقشار متوسط نیست و تنها کسانی که از سرمایه بلاتری برخوردار هستند می توانند از این وسیله استفاده کنند.
 در کل باید گفت که این طرح از طرفی به شدت شکاف بین فقیر و غنی را زیاد می کند و از طرف دیگر عزت محرومین را زیر سوال برده و فرهنگ و عزت سرمایه دار و سرمایه داری را ارتقاء داده و هر چه بیشتر سبب می شود که  سبک زندگی مرفهین به عنوان یک ارزش والا در جامعه به وجود آید. که این امر بسیار با ادعاهای اقتصاد اسلامی در تضاد است.


+نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت17:47توسط رضا کاوند |
قم شهری در محاصره

 همین چند سال پیش بود. وقتی سری به قم می زدی ،دلت که می گرفت تنها جایی که می شد رفت حرم بود و گاهی هم جمکران.  وقتی حوصله حرم و جمکران را نداشتی و دلت کمی قدم زدن می خواست پیاده روهای خیابان ارم وصفاییه که پر بود از مغازه های پر از کتاب و انگشتر و انجیرهای در بند کشیده شده و سوهان ،تنها مکان تفریحی این شهر بود. هر کجای شهر سرت را که بر می گرداندی چند روحانی معمم را می دیدی که یا در حال قدم زدن هستند و یا سوار دوچرخه ها و موتورهای گازیهایشان شده اند. جالب این بود که هیچ وقت سوار موتورو دوچرخه شدن در این شهر برای روحانی ها بد نبود. قم محله طلبه ها بود همه به جز روحانیت و هر کسی مثل آنها فکر می کند و می پوشد در این شهر غریبه بود. آدم خواسته یا ناخواسته سعی می کرد علیکم سلامش را از ته حلق ادا کند و کمی سرش را پایین بیاندازد و شیطنت نکند.

اما قم این روزها  بسیار متفاوت با قم سالهای گذشته است، تغییر در این شهر آنقدر به آرامی رخ داده و سازگاری با این تغییرات آنقدر قدم به قدم و آهسته ایجاد شده که کمتر فردی احساس متفاوت بودن با گذشته را می کند.

قم مجموعه ای است از بسیاری از عناصر مدرن و سنت که به واقع نمی توان جای هر کدام را مشخص کرد. سنت و مدرنیته در این شهر آنقدر با یکدیگر مخلوط شده که نمی توان حدفاصلی برای آن در نظر گرفت.

از لحاظ معماری شهری اطراف حرم توسط مراکز خرید بزرگی احاطه شده است که تنها ظاهر ساختمان آن با الهام از معماری اسلامی بنا شده است. اما به واقع آنچه که در این مراکز خرید اتفاق می افتد همان چیزی است که در مراکز خرید دیگری مانند نور یا مهستان در تهران در حال اتفاق است. مراکز خرید به واقع یک پروژه مدرن است که یکی از کارکردهای اصلی آن پر کردن اوقات فراغت است. به قول "موریس"نظریه پرداز مطالعات فرهنگی« مراکز خرید بسیار دوست داشتنی هستند»زیرا این مکانها بخشی از زندگی روزمره افراد مدرن هست. افراد با کالاها و ویترین های مراکز خرید الفتی صمیمانه پیدا می کنند. این را باید در نظر گرفت که لذت بردن از مراکز خرید تنها به دلیل خرید کردن نیست بلکه در مراکز خرید نحوه دیگری از مصرف معنی پیدا می کند و آن مصرف فضای این مراکز است. افراد دائما در حال دیدن ویترین ها و وسایل درون آنها و احساس لذت بخشی از تملک لحظه ای نسبت به آنها هستند.

به هر حال مکان و فضای مدرن و همچنین مصرف مدرن این فضا در کنار جلوه های بسیاری از سنت و مصرف سنتی این فضاهای سنتی یک مسئله مهم اجتماعی در شهر قم است. بر خلاف دیدگاه بعضی از افراد که سعی دارند رفتارهای مدرن را در ایران در جهت اعتقادات سنتی نشان دهند . به نظر من این یکسویی به هیچ وجه در یک جا نشینی سنت و مدرنیته در قم وجود ندارد. افراد هنگامی که در حرم و محیط اطراف آن هستند دقیقا رفتارهایی سنتی انجام می دهند در حالیکه همین افراد در چند صد متر آن طرف تر رفتارهایی بسیار متفاوت با خواستگاههای متفاوت از مذهب و سنت انجام می دهند.

به هر حال قم مدرن به طور شدیدی در حال احاطه قم سنتی است. عواملی مانند شهرک نشینی و حاشیه نشینی ها( که بر اساس معمارهای مدرن ساخته می شوند) ، ازدیاد مراکز خرید در اطراف حرم و تخریب منازل مسکونی قدیمی، شیرین شدن آب قم و مهاجر پذیری بیش از حد در آینده نزدیک به دلیل نزدیکی به پایتخت ، قم سنتی را تنها در یکی دو خیابان اطراف حرم محدود خواهد کرد.

 ازدیاد مراکز تفریحی و سرگرمی ، رستورانها، کافی شاپها و مراکز تهیه و فروش فست فود، شکل جدید به قم داده است. و همه این عوامل در آینده نزدیک باعث خواهد شد که زندگی اجتماعی در قم بسیار متفاوت با گذشته شود. درواقع باید گفت که تغییر سبک زندگی از طرفی و تغییر فضا از طرف دیگر رفتارهای جدید اجتماعی را باعث خواهد شد. حضور چشمگیر طلبه های معتقد به تساهل ، دغدغه معیشت بین طلبه ها ، روی آوری آنها به سبک زندگی مدرن و کاهش چشمگیر طلبه های معمم از طرفی  و حضور گستره اهالی دیگر قم مانند جوانانی که تحت تاثیر خرده فرهنگهای جوانی لباسها، آرایشها و رفتارهای متفاوتی دارند همه با هم تسهیل کننده این تغییرات گسترده می باشد.

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت1:43توسط رضا کاوند |
نقد برادر بزرگوارم علی رضا بر "نامه ای به رئیس جمهور"
علی رضا هم دوست من هست و هم فامیل نزدیک من. نقدی بر مطلب نامه ای بر رئیس جمهور کرده است. خوشحال می شوم که آن را بخوانید و نظرتان را بگویید. در این تبادل اندیشه ها حقیقت روشن تر خواهد شد. قسمتی از نامه در زیر آمده است. همه نامه را می توانید در "ادامه مطلب"ببینید.

این جملات شما محل نظر و نقد است: 1- ايراني که شما رئيس جمهور آن هستيد از شعارهايي که براي اصلاح جهان داريد کمتر بويي برده است. سوال: این مساله را با کدام مطالعات و تحقیقات میدانی و .... خود از این جمعیت 70 میلیونی در یافته اید؟؟؟؟؟!!!! این خودش نوعی توهین به ملت شریف ایران است. از این نظرات کلی و رجما بالغیب خواهشا بپرهیزید. مگر شما منطقی و دلسوزانه بحث نمی کنید؟؟؟؟؟!!!!! 2- آقاي رئیس جمهور سانسور، رفتار قيّم مآبانه، دروغ گويي ، فشار بر منتقدان، بگير و ببندهاي سليقه اي و هزار چيز ديگر در ايران باعث شده که شعارهاي زيبايتان در جهان برد خود را از دست بدهد و شما را تبديل به يک سياستمدار سياست باز کند. سوال: این همه شدت در نقادی و افراط در نظریه پردازی درباره عملکرد ایشان یا دولتهای دیگر، از چه نشأت می گیرد؟؟؟؟؟؟ از کجا می دانید که بُرد سخنان ایشان بسیار کم است؟ أین میزانکم؟ أین معیارکم ؟ أین مطالعاتکم حول هذه المسأله الهامّه؟؟؟!!!. اگر اشتباه کرده باشید، برچسب سیاست بازی به ایشان، تهمتی نابخشودنی است!!!! 3- اگر اينگونه است چرا از شنيده شدن صداي مخالف توسط اين مردم در هراسيد. چگونه است که روزي که مردم در انتخابات ، راهپيمايي ها و ديگر صحنه هاي سياسي مورد تاييد نظام شرکت مي کنند آنها را فهيم و بلند نظر مي دانيد وروز ديگر تا آنجا که مي توانيد صداي مخالف را مي بنديد که نکند اين مردم فهيم از راه به درآيند. اين چه اعتمادي است؟ سوال: فعلا که هر که در بازار و دانشگاه و .... هر چه می خواهد ضد نظام و دولت می گوید. منظورتان از روز دیگر ، کدام مسأله است؟ چرا کلی گویی می کنید؟؟!!! شاید برای شما و یا هم فکرانتان، شبهه مصداقیه پیش آمده باشد!!!! 4- رئيس جمهور من آيا سانسور نظرات مخالفان حتي اگر آنها فريب خورده يا خود دشمن باشند توهين به شعور همين افرادي نيست که شما آنها را حاميان اصلي نظام مي دانيد؟ سوال: از کدام سانسور سخن می گویید؟؟؟ هرکس در روزنامه، سایت و یا وبلاگش تا می تواند تلاش در تضعیف دولت و نظام دارد!!! مگر این همه چیز، قابلیت سانسور دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! 5- به مردم خود اعتماد کنيد آنها را موجودات منفعلي نپنداريد که اراده تصميم گيري و گزينش گري ندارند. سوال: محل انفعال را مشخص سازید تا با هم درباره اش سخن بگوییم و همگان حتی طرفداران این نظرات شما، درباره آن قضاوت کنند و نظر خویش را بدهند. 6- ما اجازه نداريم با تضعيف انقلاب ايران به عنوان نمونه اي از انقلاب هاي مظلومان بر عليه ظالمان اميد آنها را از تغييرات به ياس و سر خوردگي تبديل کنيم. سوال: مورد تضعیف را مشخص سازید. شاید فقط نظر شما باشد.

ادامه مطلب
+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت14:52توسط رضا کاوند |
تقدیم به ولی نعمتان انقلاب
 

چهار سال پیش این مطلب را در وبلاگ دیگری نوشته بودم. بعضی از دوستان دوست داشتند دوباره آن را بخوانند. این مطلب را تقدیم به همه دردمندان بی ادعای انقلاب می کنم.

 

از روزی که تئوریسین تجمل چشم ان پیرجماراني را دور دید وفرهنگ انسان گرای غربي را در قالب و پوشش اسلامي به خورد ملت داد شاهد بودیم که چگونه روز به روز با همه دیروزمان خداحافظی کردیم و روز جدید رابا امید غربي شدن هر چه بیشتر آغاز کردیم. روزی را که در آن انسانها با محک پول وتجمل سنجیده می شوند وکسانی که خانه های زیبا تر ماشین های بهتر ولباس های گران بها تری دارند وبتوانند با لهجه بهتری انگلیسي صحبت کنند از ارج وقرب بیشتری برخوردارند. در مملکتي که محرومین محروم تر شده اند وسرمایه داران سرمایه دارتر؛ چه جای دفاع از آرمان هاییست که روزی عده ای برای آن جان خود را از دست داده اند. آرمانگراهای دیروزامروز دیدني شده اند، باید رفت ودید که چگونه درلجن زار واقعیت های امروزخود راغرق می کنند بدون آنکه دست وپابزنند وزحمتی بکشند برای بیرون درآمدن از این لجن زار. بیچاره آنهايي که دل خوش کرده بودند که ولی نعمت جامعه‌اند ،و حق ناگرفته آنها توسط این اسلام خواهان مجذوب خدا گرفته خواهد شد. ای کاش می توانستند بیایند وببینند که آن وعده دهندگان دیروز چگونه خود در دام لذائذ زندگی فرو رفته‌اند و حق ناگرفته دیروز را خود گرفته‌اند ونوش جان کرده‌اند بدون آنکه حتی یادشان بیاید دست های امیدی که به سمت آنها دراز بود. آرمانگراهايي که آرمان‌ها ‌‌را برای بدبخت ها گذاشتند وخود دودستی به واقعیت چسبیدند، واقعیتي که در آن حتما باید گروهي گرسنه باشند وگروهی از فرط سیر خوردن بالا بیاورند، و چه بهتر که اگر قرار است که در این واقعیت کسي گرسنه بماند همان گرسنگان دیروز باشند که به طعم فقر ونداری عادت کرده‌اند انگار نه انگار که روزی چه وعده و وعیدهایی به مردم دادند و مردم به چه امیدی آنها را به اریکه قدرت وارد کردند. آنها خوب می دانند که باید پشتوانه مردمی خود را حفظ کنند وبه همین دلیل تمام سعی شان بر این است که به مردم بقبولانند که هنوز در همان روزها هستند و همان آرمان ها را دارند وازآنها بخواهند که برای تحقق این آرمان‌ها دعاکنند، نماز جمعه بیایند ، در انتخابات شرکت کنند و هر چند گاهي به خیابان‌ها بیایند و راهپیمايي کنند. و بیچاره آنهايي که هنوز به خود دلداری می دهند و سعی می کنند همه واقیت‌هایی که می بینند نبيند سعي می کنند که نبینند زندگی‌های آن چنانی ذوب شدگان در ولايت و کشته مرده‌های مردم سالاری را. سعي مي کنند که چشم بر رانت خوری و رانت دهی شان ببندند. سعي می کنند که بر بي لیاقتي شان صحه نگذارند؛ بی عدالتي و تبعیض را مشاهده نکنند، فقر وگرسنگي را نبینند ، و دور شدن از ارزشها و آرمانها را شاهد نباشند. و باخود کلنجار می روند که نه،من ان شاء الله اشتباه می کنم و اینها همان دیروزی‌ها هستند. دلم برای مادر بزرگم می سوزد که هروز بعد از هر نماز عکس پسران شهیدش را در آغوش مي گیرد و باهمه وجودش احساس بازندگي می کند، و بعد خود را دلداری می دهد و به خود مي گوید آنها برای خدا رفته اند ................. و حقیقت نیز همین است.

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت23:41توسط رضا کاوند |
دكترهاي دروغي
 

چند روز پبش به يكي از دوستانم كه در يكي از مراكز مطالعاتي وابسته به .......(لطفا انتظار نداشته باشيد اسمش را بنويسم.اگر كسي خواست شفاهي مي گويم)كار مي كرد تماس گرفتم. گفتم مشغول انجام كدام پروژه مطالعاتي هستي؟ در جوابم گفت:در حال انجام دادن رساله دكتري آقاي.... هستم. عصباني شدم گفتم ،چرا شما؟ پس خودش چه مي كند؟ صداي خنده اش بلند شدو گفت كجاي كاري رضا‏، تازه پايان نامه دكتري آقاي .....را هم كه از رؤساي  اوست ما نوشتيم. اصلا اين مركز كارش پايان نامه نوشتن براي آقايان است.اصلا به ما به خاطر همين حقوق مي دهند.

نمي دانم از اين موضوع خبر داريد كه خيلي از سازمانها سالانه سهميه پذيرش چند نفر از نيروهايشان را بدون كنكور براي اخذ مدرك كارشناسي ارشد و دكتري از وزارت علوم و دانشگاههاي معتبر از جمله دانشگاه تهران و تربيت مدرس گرفته اند. نديديد تازگي هر مسئولي يك پيشوند دكتر به خود چسبانده است.حالا اگر بي كنكور مي آيند اي كاش آقايان حداقل خودشان رساله شان را مي نوشتند. 

دلم براي دوستانم مي سوزد كه از اول سال تا حالا صبح و شب كتاب از دستشان زمين نمي افتد به اميد قبول شدن در كنكور دكتري. 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت13:27توسط رضا کاوند |
کشور٬ دروغی به بزرگی تاریخ

 هميشه اين سوال ذهنم را به خود مشغول مي کرد که مفهوم کشوري مانند ايران چيست؟ هويت ايراني يعني چه؟مرز چرا بايد مهم باشد؟ مرز چرا وچگونه به وجود آمده ؟

پاسخ همه اين سوالات و سوالات ديگر را امروز خوب مي دانم. منطقه چغرافيايي هيچ گاه به خودي خود به عنوان يک عامل هويت بخش که تمايز دهنده فرد از ديگري باشد، مطرح نبوده است. محل جغرافيايي تنها محل زندگي فرد را مشخص مي کرده،همين و بس. محل سکونت، محل کار، محل تولد، محل تحصيل، تنها حاکي از يک موقعيت جغرافيايي است که در آن عملي يا اتفاقي رخ داده است ، به همان اندازه که مفهوم محل سکونت معني دار است مفهوم محل تولد نيز معني دار مي باشد. اما چرا وقتي من خود را تعريف مي کنم يا به معني ديگر هويت خود را مي خواهم نمود دهم ، حتما از ايراني بودن سخن به زبان مي آورم، ايراني بودن چيست ؟ چرا عاملي هويت بخش براي من مي باشد؟ جواب آن در همين جمله است که منطقه جغرافيايي به خودي خود اهميتي ندارد و هويت بخش نيست بلکه اين انسانهايي که در آنجا زندگي مي کنند هستند که به آن هويت مي دهند. به عبارتي اين انسان است که به محل هويت ومعني مي دهد. براي روشن شدن بحث بشتر بايد توضيح داد. بزرگترين توليد بشر از زماني که پا به عرصه وجود گذاشته است فرهنگ بوده است، فرهنگ توليد انباشتي و فرآيندگونه اي است که علاوه بر اينکه سبک زندگي وکالاهاي مادي و معنوي توليد شده جمعي از انسانها را مشخص مي کند، بزربگترين عامل تمايز دهنده انسانهاست. به معني ديگر مهمترين عامل هويت بخش، فرهنگ است.و منطقه جغرافيايي تنها بستر يا مکاني است که در آنجا يک فرهنگ خود را نمود داده است . حالا مي توان به اين سوال جواب داد که مراد از اين جمله که " هويت من ايراني است" ،اين نيست که هويت من محل جغرافيايي ايران است . ايراني که مرزها آن را محصور کرده اند، ايراني که آن طرف خط مرزي ديگر نيست، بلکه مراد از آن جمله فرهنگ و پيشينه فرهنگي من است. يعني سبک زندگي من، که تمايز دهنده من با افرادي است که سبک ديگري براي زندگي دارند. و موقعيت جغرافيايي تنها مکاني است که اين سبک زندگي در آن محل به وجود آمده است.

حال سوال ديگري مطرح مي شود که پس مفهوم مليت و کشور چيست؟مفهوم مليت و کشور بيش از آنکه مفهومي به وجود آمده توسط توده مردم باشد مفهومي ساخته شده توسط حکومت ها و دولت هاست. تبارشناسي اين مفاهيم فرصت ديگري را مي طلبد اما به هر حال دغدغه حفظ مليت و مرز کشور توليد شده فرادستان و حاکماني بوده است که همواره مرز گشايي جزء آرزوهاي ديرينه هاي آنها بوده،مرز به عنوان يک موقعيت جغرافيايي مفهومي براي مردم نداشته بلکه اين مرزهاي فرهنگي بوده که براي آنها معني دار بوده است.

همواره حاکمان جوامع مختلف از احساس علقه به هويت جمعي افراد براي حفظ مرزهاي جغرافيايي و گشودن مرزهاي جديد سوء استفاده مي کردند.و به همين دليل است که مي گويم مفهوم مرز جغرافيايي توليد شده دست حاکمان و فرادستان است.

سمرقند، بخارا، هرات، باکو، و هزاران منطقه ديگر براي من و هر کس ديگر که ايراني مفهومي به جز فرهنگ براي او ندارد ايران است. مگر نه اين است که بسياري از مشاهير ما از جمله مولوي، ابوريحان، نظامي، ابن سينا،زاييده منطقه اي هستند که اکنون درون مرز ايران نيست. پس چرا ما آنها را ايراني مي دانيم؟ جواب اين سوال به جز اين نيست که ايراني بودن معنايي به جز فرهنگ ايراني ندارد. و به همين دليل مااين افراد ايراني خطاب مي کنيم.

بايد يادمان باشد که کسي که مفهوم دولت –ملت را به معني مدرن آن در جهان ايجاد کرد استعمار انگلستان بود. کشيدن مرزهاي جغرافيايي بدون لحاظ کردن شرايط فرهنگي و اجتماعي اجتماعات مختلف يکي از بزرگترين خيانت ها به بشر است.

حال مي توان از اين حقيقت سخن راند که مرز به خودي خود اصالتي ندارد و اين حاکمان و فرادستان بوده اند که سود و منفعت آنها در ايجاد مرز معني پيدا مي کرده است. و مردم نيز به اشتباه تحت تاثير علايق و اقناع گري هاي حاکمان مرز را يکي از بزرگترين عوامل هويت بخش معني کرده اند.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت15:37توسط رضا کاوند |
نامه ای به رئیس جمهور

برادر محمود وقتي سخنانتان را در دانشگاه کلمبيا ، سازمان ملل و مصاحبه با خبرنگار آمريکايي مي شنيدم. درونم پر از شعف و هيجان بود. احساس مي کردم حرفهايي که مي زنيد درد دل مردم ضعيف وعقب نگه داشته اي است که صدايي براي فرياد ندارند. زماني که مي گفتيد ما به شيوه اداره دنيا اعتراض داريم ، قلبم از جا کنده مي شد. وقتي از شان بشر مي گفتيد و اينکه چه کسي يا چه سازماني از حقوق مظلومان دفع مي کند؟ غرور وجودم را احاطه مي کرد.

آقاي رئيس جمهوربه جرات مي توانم بگويم که سخنان شما در اعتراض به نحوه اداره جهان و دفاع از مظلومين و مستضعفان جهان و دعوت به عدالت برابري و آزادي قلب مستضعفان جهان را شاد کرد.

اما مطمئنم سخت ترين لحظات براي شما وقتي بود که مي خواستيد درباره ايران صحبت کنيد، چون مي دانستيد ايراني که شما رئيس جمهور آن هستيد از شعارهايي که براي اصلاح جهان داريد کمتر بويي برده است . نقطه ضعف و پاشينه آشيل سخنان شما مسائلي بود که به وضعيت داخلي ايران برمي گشت.

آقاي رئس جمهور سانسور، رفتار قيم مابانه، دروغ گويي ، فشار بر منتقدان، بگير و ببندهاي سليقه اي و هزار چيز ديگر در ايران باعث شده که شعارهاي زيبايتان در جهان برد خود را از دست بدهد و شما را تبديل به يک سياستمدار سياست باز کند.

برادر محمود من نه برانداز نرم هستم نه برانداز سخت، من هم مانند شما درد کشيده اين انقلابم خون پدرم و ديگر آشنايانم مرا موظف مي کند تا اين سخنان را به شما بگويم . برادر انقلاب عظيم مردم ايران بيش از اينکه توسط دشمان خارجي تهديد شود توسط تصميمات سليقه اي و بدون تدبير حاکمان داخلي تهديد مي شود.

رو راست باشيد آيا به مردم کشور خود اعتماد داريد يا نه . اگر اينگونه است چرا از شنيده شدن صداي مخالف توسط اين مردم در هراسيد. چگونه است که روزي که مردم در انتخابات ، راهپيمايي ها و ديگر صحنه هاي سياسي مورد تاييد نظام شرکت مي کنند آنها را فهيم و بلند نظر مي دانيد وروز ديگر تا آنجا که مي توانيد صداي مخالف را مي بنديد که نکن اين مردم فهيم از راه به درآيند. اين چه اعتمادي است؟

رئيس جمهور من آيا سانسور نظرات مخالفان حتي اگر آنها فريب خورده يا خود دشمن باشند توهين به شعور همين افرادي نيست که شما آنها را حاميان اصلي نظام مي دانيد؟

به تاريخ رجوع کنيد و عاقبت حکومت هايي که به مردم خود اعتماد نکرده اند و خود را متولي چگونه فکر کردن آنها دانسته اند ببينيد.

اگر درد دين داريد و آرزوي نجات بشر از ظلم وجور استکبار، اگر ليبراليزم را مکتب انسان پرستي مي دانيد و دغدعه رشد و اعتلاي خدا پرستي را داريد . اگر آموزه هاي خميني کبير را راه نجات بشر مي دانيد. اگر از هجمه فرهنگي دشمن در هراسيد . اگر دلتان مي خواهد عطر بوي ايثار و شهادت در کشور طنين انداز شود اگر خواستار عدالت و برابري هستيد به مردم خود اعتماد کنيد آنها را موجودات منفعلي نپنداريد که اراده تصميم گيري و گزينش گري ندارند.

برادر محمود جبر تکنولوژيک رسانه اي و موج جهاني شدن روز بروز دولتها را ضعيف مي کند مرزهاي جغرافيايي کم رنگ مي شود و ارتباطات انساني و اجتماعي پر رنگ تر. قبل از آنکه منطق دنياي امروز شما را وادار به قبول تغييرات کند شما ابتکار عمل را بدست بگيريد و تن به تغييرات دهيدو الا روزي مي رسد که کار از کار گذشته است و آن روز تغيير کردن فايده اي ندارد.

شما دولتمردان آمريکايي را متهم به سانسور و زندان کردن مخالفان مي کنيد، آيا مطمئن هستيد در ايران اين کارها نشده است. اگر دانستن حق مردم آمريکا است حق مردم ايران نيز بايد باشد.

برادر محمود قبل از آنکه اين سوال در بين مردم فراگير شود که چرا مابعضي چيزها را نبايد بدانيم . به آنها اجازه دانستن دهيد.

آقاي رئيس جمهور ما دربرابر مستضعفان جهان مسئوليم . ما اجازه نداريم با تضعيف انقلاب ايران به عنوان نمونه اي از انقلاب هاي مظلومان بر عليه ظالمان اميد آنها را از تغييرات به ياس و سر خوردگي تبديل کنيم.

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت0:16توسط رضا کاوند |
ترویج خرافه گویی در سریال اغما

اغما به عنوان يك سريال ديني ملغمه اي از اعتقادات ديني هاليوودي و اسلام است. بازنمايي اغما از شيطان درست مشابه سريالهاي هالوودي است. حضور شيطان در كالبد انساني ، اراده شيطان فوق اراده انسان، رقيب دانستن آن براي خدا و توانايي دخل و تصرف در طبيعت همه از عناصر سينماي هالييودي است.

با اينكه اين امر قابل قبول است كه در متون ديني ما شيطان در قالب چهره انساني قابل رويت است . اما واقعا اين امر با زندگي روزمره مردم چه اندازه گره خورده است. آيا پرداختن به شيطانهاي انسي مهم تر نيست. از طرفي شيطان انسان را تنها وسوسه مي كند . و اراده شیطان در مقابل اراده انسان و اراده الهي ناچيز است. اما سريال اغما انسان را موجودي نشان مي دهد كه بدون داشتن اراده اي در خواستن يا نخواستن شيطان بنده شيطان مي شود و شيطان نيز به راحتي مي تواند در عالم خاكي كه همه چيز تحت فرمانروايي الهي است دخل و تصرف وارد كند . كسي را بكشد و ديگري را زنده كند.

وسوسه شيطان در اين سريال تبديل به يك قدرت و اراده فرا انساني شده است و خطري براي نيرو و اراده الهي مي باشد.

سوال پاياني اين است كه ميخكوب كردن مخاطب پاي اين جعبه جادويي ارزش ترويج خرافه گويي به تقليد سينماي هاليوودي را دارد؟
+نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت14:6توسط رضا کاوند |
ماركسيست هاي هشتادو ششي

سوال: چرا درزماني كه بزرگترين كشور ماركسيستي دنيا فرو پاشيده ، و كشورهاي ريز و درشت ديگر كه ادعاي ماركسيستي دارند از معيارها و ارزشهاي ماركسيست عقب نشیني كرده اند. چرا در زماني كه حرف زدن از انقلاب كارگري به يك توهم تبديل شده و صحبت از سير كمونها يك جك فلسفي محسوب مي شود. چرا درزماني كه اقتصاد چپ امتحان خود را داده و  بي نتيجه مجبور شده كه درهاي خود را به روي اقتصاد آزاد باز كند جنيش ماركسيستي در دانشگاههاي يزرگ ايران شكل مي گيرد؟

كساني كه در دانشگاههاي بزرگ ايران رفت و آمد دارند خوب مي دانند كه من چه مي گويم و نشريات ، تجمعات و قيافه هاي خاص ماركسيست هاي هشتادو ششي را ديده اند. نكته جالب اين است كه اين حركت ها همراه با دو واقعه سياسي و اجتماعي قوت زيادي پيدا كرد.اول كم رنگ شدن جنبش هاي ليبرالي و بعد انتخاب دكتر محمود احمدي نژاد . با اينكه ابن حركات بيشتر ناشي از يك حس نوستالژيك از روزهاي مبارزه ماركسيستها در دههاي سي تا پنجاه است اما دقيقا رشد اين تحركات با دو عاملي كه در بالا ذكر شد مرتبط است.

جنبش دانشجويي با خط ومشي ليبرالي اين روزها رنگ و بوي خود را از دست داده اگر تحركات دانشجويي اين سالها را با سالهاي هفتاد و شش تا هشتاد ودو مقايسه كنيد متوجه اين امر خواهيد شد. دليل عمده اين قضيه اين است كه جريان ليبراليست در اوضاع و احوال كنوني سياسي ايران ظزفيت مبارزه و هزينه دادن براي مبارزه را ندارد زيرا ليبرالیست ايدئولو‍ژي مبارزه نيست. اما برعكس اعتقادات ماركسيستي ظرفيت مبارزه را دارا هست.

اين به اين معني است كه همه افرادي كه وارد اين جريانات مي شوند حتما به تمام اعتقادات ماركسيستي پايبند نيستند .

از طرف ديگر با انتخاب جناب آقاي احمدي نژاد آرمانهاي عدالت خواهانه جريانهاي اسلامي مصداق و عينيت پيدا كرد. احمدي نژاد مدعي مبارزه با فقر و تبغيض بود . وارد شدن جريانهاي عدالت طلبانه اسلامي به حكومت و عملكرد ضعيف و فاقد پشتوانه علمي دولت احمدي نژاد باعث شد كه جريانهاي عدالت طلبانه اسلامي ضعيف شوند و تا سالها نتوانند قدرت گذشته خود را به دست آورند. به اين صورت با ضعيف شدن دو رقيب اصلي ماركسيستها بعني جريان ليبرال و جريان اسلام خواه ، راه براي نفوذ و رشد ماركسيست ها باز شده است.

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت10:43توسط رضا کاوند |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی