تبليغاتX
دفترچه یادداشت
رابطه پوپر و بوردیو با انقلاب مخملی
ديشب فهميدم "پير بورديو " جامعه شناس فرانسوي و پوپر صاحب نظريه ابطال گرايي جزء براندازها و انقلابيون مخملي هستند. تازه اين را هم فهميدم که خودم هم قرار است يک انقلابي مخملي بشوم چون در پايان نامه ارشدم قرار است که از نظريه سرمايه اجتماعي بورديو استفاده کنم
وقتي تاجبخش مي گفت که من مامور بودم تا نظريه سرمايه اجتماعي و ابطال گرايي را اشاعه دهم. يک لحظه واقعا فکر کردم که نکند بين ابطال گرايي پوپر و سرمايه اجتماعي بورديو و انقلاب مخملي ارتباطي وجود داشته باشد. ولي چند لحظه اي از اين فکر نگذشته بود که متوجه شدم تاجبخش همه را سرکارگذاشته است. مطمئنا وقتي او اين حرفها را مي زد. در دلش نيش خندي به تمام حاکميت مي زد
بورديو جامعه شناس منتقد فرانسوي بيش از هرکس تحت تاثير مارکس بوده است. نظريه سرمايه اجتماعي او که يکي از اعترافات تاجبخش اشاعه اين نظريه بود بيش از هر چيز جامعه و منش سرمايه داري را هدف قرار داده است .بورديو بر خلاف مارکس که تنها عامل شکاف بين فرودستان و فرادستان راعامل اقتصادي مي داند، به سرمايه اجتماعي معتقد است.بنا به اين نظر انسان در عرصه اجتماعي داراي ويژگيهايي اعم از تحصيل، درآمد، زيبايي و ... است که سرمايه اجتماعي او را مي سازدو سرمايه اجتماعي تمايزها را به وجود مي آوردنظريه ابطال گرايي پوپر نيز، اولين نظريه فلسفي است که پايه هاي نگاه پوزيتويستي را سست مي کند(نگاه پزيتويستي همان نگاهي است که معتقد است براي اجتماع مانند علوم طبيعي مي توان قانون وضع کرد)پوپر مي گويد هيچ نظريه اي ثابت و هميشگي نيست وهمه نظريات ابطال پذيرندحالا از شما مي خواهم بين نظريات پوپر و بورديو و انقلاب مخملي رابطه برقرار کنيد. به قول بعضي ها ، پيدا کنيد پرتقال فروش را...
+نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت11:7توسط رضا کاوند |
موسسه ویلسون دوست یا دشمن

يکي ، دو سال پيش که خبرنگار سرويس ديپلماتيک خبرگزاري ايلنا بودم درکنفرانس خبري که در مرکز  تحقيقات وزارت خارجه درباره خليج فارس برگزار شد شرکت کردم. . نمي دانم جلسه چندم بود که نماينده موسسه ويلسون که جزء مدعوين بود براي ايراد سخنراني دعوت شد. بعضي ها به مسولان کنفرانس اعتراض کردند اما آنها با تمام وجود از دعوت خود دفاع کردند و اعتقاد داشتند که موسسه ويلسون يک موسسه صلح طلب است.

دو سال از آن روز مي گذرد نام هاله اسفندياري را مي شنوم که به جرم همکاري با اين موسسه دستگير شده و اعتراف کرده که هدفش براندازي نظام بوده است. سوالي که اينجا مطرح مي شود اين است که چگونه در عرض دو سال موسسه ويلسون از يک دوست به  دشمن برنداز تبديل مي شود.

جدا از اين بحث به قول سايت بازتاب بايد به اين نکته نيز توجه شود که در قوانين جمهوري اسلامي آشکار کردن نام ،تصوير  و اتهام افراد قبل از حضور در دادگاه و قطعي شدن حکم خلاف قانون است . و اين درحالي است که اعترافات خانم اسفندياري زماني پخش مي شود که ايشان هنوز به اتهاماتشان در داداگاه با حضور موکل پاسخ نداده است.

  به اينها مي گويند سياست هاي يک بام و دو هوا
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت18:50توسط رضا کاوند |
جامعه بنزيني

شوک بزرگي چند روز پيش جامعه ايران را فرا گرفت . بنزين سهميه بندي شد. سالها بود که بحث سهميه بندي بنزين را در رسانه هاي مختلف پي گيري مي کردم. ولي مطمئن بودم اين کار تا جندين سال ديگر نيز عملي نمي شود. اما شد، نمي دانم مسئله مهمي که اين همه سال شايد بيش از هزاران نفر ساعت جلسه براي آن تشکيل شده بود چرا به بدترين وجه انجام شد. اگر از اعلام يک شبه سهميه بندي بنزين بدون هماهنگي با عوامل ديگر موثر مديريت شهري مانند شهرداري و نيروي انتظامي بگذريم . از ناهماهنگي ها و سوء مديريت ها نمي توان گذشت. يک نمونه آن را مثال مي زنم تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ، در هفته نخست سهميه بندي سهميه خودروهاي گاز سوز در ماه 30 ليتر بود بعد از يک هفته آقايان تازه متوجه شدند که تنها بعضي از مراکز استان ، آنهم بعضي از آنها سکوي "سي ان جي" دارند و هزاران نفر که ماشين هاي نو در دو ، سه سال گذشته خريده اند و اتومبيلشان دو گانه سوز است و در شهرهايي زندگي مي کنند که سکوي سي ان جي ندارد نمي توانند از گاز استفاده کنند. از طرفي خودروهاي دو گانه سوز ديگر نمي توانند مسافرت بروند چون حتما در راه سوختشان تمام مي شود
من نمي دانم آقايان در اين همه جلسه ها يي که درباره سهميه بندي بنزين داشته اند چه مي گفته اند . چه مي انديشيده اند.
اين نمونه را مثال زدم تا نشان دهم اين طرح حتي در ابتدايي ترين برنامه ريزي اجرايي دچار نقص هاي بزرگ است
چند روز پيش يک نفر به من " اس ام اسي " زد، با اين مضمون، "سهميه بندي بنزين آغاز رنسانس ايراني مبارک. از حالا به بعد ياد مي گيريم چگونه مصرف کنيم" خنده ام گرفت. بيچاره انگار نمي دانست در اطرافش چه خبر است. از جامعه ايراني خبر نداشت. اگر قرار به درست مصرف کردن است . مردم ايران حداقل تا چند سال پيش که سياستهاي مصرف گرايي بعضي آقايان بيچاره شان کند قانع بودند به نان و پنيري و بس. سياست اقتصادي اين دولت وسه ، چهار دولت گذشته مبتني بر مصرف و در نتيجه ايجاد روحيه مصرفي بود و با سهميه بندي بنزين اين سياست نه تتعديل مي شود و نه تعطيل. از طرفي رنسانس برگشت به عقب نيست بلکه تحولي اساسي است ولي ما بيش از هر چيز از لحاظ مصرف به برگشت به عقب نياز داريم.
چيز ديگري هم بايد بگويم. جامعه ايراني يک جامعه بنزيني است. بنزين در اين جامعه نقش روغي لاي چرخدنده ها را دارد . صد ها هزار مکانيکي صدها هزار مسافرکش، صدها هزار پيک موتوري، صدها هزار فروشنده اتومبيل و لوازم يدکي و.... همه از بنزين نان مي خوند. در جامعه اي که ده ها سال است که ساختارهاي آن بر اساس عامل مهمي مانند بنزين بناشده ميتوان يک شبه تحول ايجاد کرد؟
کدام نگاه اجتماعي پشت اين طرح قرار گرفته است. مسئله مهم تري که وجود دارد از بين رفتن اخلاق است. راستش مجبورم اين را بگويم چند روز پيش يکي از دوستانم از من قول گرفت که ماشين من را براي مراسم ازدواجش ببرد . گفتم چشم . اما حالا بد جور دو دلم مطمئنم بيشتر از 30 ليتر بايد بنزين مصرف کند. حالا من چه کنم ؟ اين نمونه کوچکي از همه احتياجات بنزيني است که مردم به هم دارند. خدا رحم کند ...
مسئله ديگر پارادکس و تضادي است که در اجراي عدالت که دولت محترم مدعي آن است به وجود خواهد آمد. حتما شنيديد که از حالا بازار سياه بنزين به وجود آمده از ليتري پانصد تا هفتصد تومان. تاکسي ها ، ماشين هاي ارزان قيمت و... به راحتي مي توانند سهميه بنزين خود را هر چقدر که دوست دارند بفروشند و خود در خانه زير کولر بخوابند. بازار سياه بنزين و درخواست هاي بيش از سهميه از من و تو بهتر ها دولت را مجبور خواهد کرد که زير بار دو نرخي شدن برود و دو نرخي شدن بنزين همانا و علامت سوال دار شدن شعار عدالت طلبي دولت احمدي نژاد همانا، (حالا بي خيال عوارض تورم زا مي شويم). البته ما در اين سالها به اين تضادها که نمي دانم ناشي از چيست عادت کرده ايم.

يک روز درباره تضادها در دنياي واقعي و آرماني مي نويسم.
+نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت18:38توسط رضا کاوند |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی