چهار سال پیش این مطلب را در وبلاگ دیگری نوشته بودم. بعضی از دوستان دوست داشتند دوباره آن را بخوانند. این مطلب را تقدیم به همه دردمندان بی ادعای انقلاب می کنم.
از روزی که تئوریسین تجمل چشم ان پیرجماراني را دور دید وفرهنگ انسان گرای غربي را در قالب و پوشش اسلامي به خورد ملت داد شاهد بودیم که چگونه روز به روز با همه دیروزمان خداحافظی کردیم و روز جدید رابا امید غربي شدن هر چه بیشتر آغاز کردیم. روزی را که در آن انسانها با محک پول وتجمل سنجیده می شوند وکسانی که خانه های زیبا تر ماشین های بهتر ولباس های گران بها تری دارند وبتوانند با لهجه بهتری انگلیسي صحبت کنند از ارج وقرب بیشتری برخوردارند. در مملکتي که محرومین محروم تر شده اند وسرمایه داران سرمایه دارتر؛ چه جای دفاع از آرمان هاییست که روزی عده ای برای آن جان خود را از دست داده اند. آرمانگراهای دیروزامروز دیدني شده اند، باید رفت ودید که چگونه درلجن زار واقعیت های امروزخود راغرق می کنند بدون آنکه دست وپابزنند وزحمتی بکشند برای بیرون درآمدن از این لجن زار. بیچاره آنهايي که دل خوش کرده بودند که ولی نعمت جامعهاند ،و حق ناگرفته آنها توسط این اسلام خواهان مجذوب خدا گرفته خواهد شد. ای کاش می توانستند بیایند وببینند که آن وعده دهندگان دیروز چگونه خود در دام لذائذ زندگی فرو رفتهاند و حق ناگرفته دیروز را خود گرفتهاند ونوش جان کردهاند بدون آنکه حتی یادشان بیاید دست های امیدی که به سمت آنها دراز بود. آرمانگراهايي که آرمانها را برای بدبخت ها گذاشتند وخود دودستی به واقعیت چسبیدند، واقعیتي که در آن حتما باید گروهي گرسنه باشند وگروهی از فرط سیر خوردن بالا بیاورند، و چه بهتر که اگر قرار است که در این واقعیت کسي گرسنه بماند همان گرسنگان دیروز باشند که به طعم فقر ونداری عادت کردهاند انگار نه انگار که روزی چه وعده و وعیدهایی به مردم دادند و مردم به چه امیدی آنها را به اریکه قدرت وارد کردند. آنها خوب می دانند که باید پشتوانه مردمی خود را حفظ کنند وبه همین دلیل تمام سعی شان بر این است که به مردم بقبولانند که هنوز در همان روزها هستند و همان آرمان ها را دارند وازآنها بخواهند که برای تحقق این آرمانها دعاکنند، نماز جمعه بیایند ، در انتخابات شرکت کنند و هر چند گاهي به خیابانها بیایند و راهپیمايي کنند. و بیچاره آنهايي که هنوز به خود دلداری می دهند و سعی می کنند همه واقیتهایی که می بینند نبيند سعي می کنند که نبینند زندگیهای آن چنانی ذوب شدگان در ولايت و کشته مردههای مردم سالاری را. سعي مي کنند که چشم بر رانت خوری و رانت دهی شان ببندند. سعي می کنند که بر بي لیاقتي شان صحه نگذارند؛ بی عدالتي و تبعیض را مشاهده نکنند، فقر وگرسنگي را نبینند ، و دور شدن از ارزشها و آرمانها را شاهد نباشند. و باخود کلنجار می روند که نه،من ان شاء الله اشتباه می کنم و اینها همان دیروزیها هستند. دلم برای مادر بزرگم می سوزد که هروز بعد از هر نماز عکس پسران شهیدش را در آغوش مي گیرد و باهمه وجودش احساس بازندگي می کند، و بعد خود را دلداری می دهد و به خود مي گوید آنها برای خدا رفته اند ................. و حقیقت نیز همین است.


